تبليغاتX
قات پلو

جك.خنده.لبخند.سرگرمي.داستان.اتل و متل.قصه.عكس .موزيك.فيلم.

50..واقعیت جهان ...همراه با مطالب خواندنی..وعکسهای زیبا

اینجا را کلیک................کن

50 واقعیت جهان

1) متوسط عمر زنان ژاپني 84 سال است؛ در حاليکه متوسط عمر زنان بوتسوانايي (کشوري در جنوب آفريقا) بيشتر از 39 سال نيست.

2) در روسيه سالانه بيش از 12 هزار زن در نتيجه خشونت هاي خانوادگي جان خود را از دست مي دهند.

3) نيمي از شهروندان 15 ساله انگليسي تجربه مصرف مواد مخدر را کسب کرده و يک چهارم جمعيت 15 ساله اين کشور نيز سيگار مصرف مي کند.

4) يک سوم کساني که دچار چاقي مفرط هستند در کشورهاي در حال توسعه زندگي مي کنند.

5) در بين کشورهاي توسعه يافته بيشترين آمار در مقوله بارداري زودهنگام به آمريکا و انگلستان اختصاص دارد.

6) آمار زنان گمشده چيني به 44 ميليون نفر مي رسد.

7) تعداد زنان آرايشگر برزيلي از تعداد سربازان اين کشور بيشتر است.

8)81درصد اعدام هاي صورت گرفته در سال 2002 در سه کشور آمريکا، چين و ايران به وقوع پيوسته. در نسخه چاپي به دليل وجود نام ايران، اسامي کشورها را چاپ نکرديم و به جاي آن نوشته شد: در سه کشور جهان.

9) اطلاعاتي که سوپرمارکت هاي انگليسي درباره مشتري هاي خود جمع آوري مي کنند، بيشتر از اطلاعاتي است که حکومت اين کشور درباره شهروندانش دارد.

10) در اتحاديه اروپا روزانه هر راس گاو به ميزان 5/2 دلار مورد حمايت مالي قرار مي گيرد، اما 75 درصد جمعيت قاره آفريقا با پولي بسيار کمتر از اين رقم به زندگي روزانه خود ادامه مي دهند.

11) در بيش از 70 کشور جهان روابط همجنسگرايان ممنوع اعلام شده و در نه کشور ديگر نيز براي اين کار مجازات مرگ را در نظر گرفته اند. اين بند در مجله چاپ نشد و به جاي آن [...] گذاشتيم.

12) يک پنجم جمعيت دنيا با درآمد روزانه کمتر از يک دلار به حيات خود ادامه مي دهند.

13) 13 ميليون و دويست هزار آمريکايي در طول يک سال مورد جراحي زيبايي قرار گرفته اند.

14) در اثر انفجار مين هاي زميني، هر ساعت يک انسان جان خود را از دست مي دهد و يک نفر ديگر نيز دچار معلوليت مي شود.

15) در هندوستان 44 ميليون کودک به عنوان کارگر مورد استفاده قرار مي گيرند.

16) در کشوهاي صنعتي روزانه 6تا7 کيلوگرم مواد افزودني وارد بدن انسان ها مي شود.

17) پردرآمدترين ورزشکار جهان، «تايگر وودز» گلف باز، در طول سال 78ميليون دلار و به عبارت ديگر در هر ثانيه 148 دلار درآمد کسب مي کند.

18) در آمريکا هفت ميليون زن و يک ميليون مرد نظم غذايي خود را از دست داده اند.

19) در واشينگتن براي فعال نگه داشتن نمايندگان، 67 هزار نفر و به ازاي هر نماينده کنگره 125 نفر مشغول فعاليت هستند.

20) تصادف وسايل نقليه موتوري در هر دقيقه باعث مرگ دو نفر مي شود.

21) از سال 1977 به اين سو در کلينيک هاي کورتاژ آمريکا 80 هزار مورد اعمال خشونت و تجاوز به زنان گزارش شده است.

22) تعداد کساني که طاق هاي طلايي «مک دونالد» را مي شناسند، بيشتر از افرادي است که با تاج خار مسيحيت آشنايي دارند.

23) در کنيا يک سوم درآمد هر خانواده صرف رشوه دادن مي شود.

24) رقم معاملات غيرقانوني مواد مخدر در جهان به 400 ميليارد دلار مي رسد.

25) يک سوم آمريکايي ها سفر موجودات فضايي به زمين را باور مي کنند.

26) در بيش از 150 کشور جهان اعمال شکنجه صورت مي گيرد.

27) هر روز يک هفتم جمعيت جهان يعني 800 ميليون نفر گرسنه مي مانند.

28) احتمال زنداني شدن مردان سياه پوست آمريکايي 33 درصد مي باشد.

29) يک سوم جهان در شرايط جنگي به سر مي برد.

30) احتمال دارد ذخاير نفتي جهان در سال 2040 به پايان برسد.

31) 82 درصد سيگاري هاي جهان در کشورهاي در حال توسعه زندگي مي کنند.

32) 70درصد مردم جهان غير از زبان رايج در کشورشان هيچ زبان ديگري را نشنيده اند.

33) يک چهارم درگيري هاي مسلحانه براي دست يابي به منابع طبيعي صورت مي گيرد.

34) در قاره آفريقا 30 ميليون نفر به ايدز مبتلا شده اند.

35) هر سال ده زبان به جمع زبان هاي مرده دنيا مي پيوندد.

36) تعداد افرادي که در اثر خودکشي جان خود را از دست مي دهند، بيشتر از تعداد کساني است که ضمن درگيري ها کشته مي شوند.

37) در آمريکا هر هفته به طور متوسط 88 دانش آموز به شکل مسلح وارد کلاس درس مي شوند.

38) در جهان حداقل 300 هزار نفر زنداني عقيدتي وجود دارد.

39) هر سال دو ميليون دختر جوان و زن ختنه مي شوند.

40) در نبردهاي مسلحانه سراسر جهان 300 هزار سرباز کودک در حال جنگيدن هستند.

41) در انتخابات سال 2001 انگلستان 26 ميليون نفر شرکت کردند، در حاليکه همان سال و در جريان نخستين دور انتخاب Pop Idol انگلستان 32 ميليون انگليسي راي دادند.

42) ارزش مالي بازار فروش فيلم هاي پورنوگرافي در آمريکا ده ميليارد دلار برآورد مي شود.

43) هزينه تسليحاتي آمريکا 33 برابر بيشتر از هفت دولتي است که کاخ سفيد آنها را با لقب «دولت هاي قلدر» معرفي مي کند.

44) در دنيا 27 ميليون برده وجود دارد.

45) آمريکايي ها در هر ساعت 5/2 ميليون عدد بطري پلاستيکي را به جمع زباله ها اضافه مي کنند. يعني در عرض سه هفته مي توان با روي هم گذاشتن اين بطري ها با خطي پلاستيکي کره زمين را به کره ماه متصل کرد.

46) هر انگليسي روزانه به طور متوسط 300 بار در محوطه تحت پوشش دوربين هاي مدار بسته قرار مي گيرد.

47) 120 هزار زن و دختر جوان هر سال به خريداراني در اروپاي غربي فروخته مي شوند.

48) هر عدد ميوه کيوي که بوسيله هواپيما از زلاند نو به انگلستان حمل مي شود، پنج برابر وزن خود گاز گلخانه اي به جو زمين اضافه مي کند.

49) بدهي آمريکا به سازمان ملل متحد از مرز يک ميليارد دلار گذشته است.

50) احتمال بروز مشکلات رواني در فرزندان خانواده هاي فقير، سه برابر بيشتر از احتمال بروز همين مشکلات در کودکان خانواده هاي مرفه مي باشد.

نادیا سوپراستار ایرانی در آمریکا....در قسمت ادامه مطلب

هنر نمایی با فتو شاب ................در قسمت ادامه مطلب

 

2 هزار دلار براي تماشاي شاه‌لير؟

  اين كه امريكايي‌ها براي تماشاي فوتبال امريكايي و رويدادهايي مثل آن هزار دلار و 2 هزار دلار پول بليت بدهند چندان غيرعادي نيست اما دادن 1860 يا 2 هزار دلار براي تماشاي اثري از شكسپير در يك تئاتر به وسيله امريكايي‌ها خيلي عجيب به نظر مي‌رسد.
روزنامه گاردين ، در ادامه مي‌افزايد: اين قيمتي است كه eBay براي بليت شاه‌لير كه روز جمعه نمايش آن در تئاتري در لس‌آنجلس شروع مي‌شود، در نظر گرفته است.
قيمت بليت‌ها در وب‌سايت‌هاي مختلف از 465 دلار تا 2 هزار دلار است و يك وب سايت هم قيمت 1860 دلار را براي آن اعلام كرده است.

گاردين ننوشته بهاي بليت تئاتر و سينما در امريكا معمولا چقدر است

شكار كوسه 844 پوندي

 6 ماهيگير كه به صيد ماهي در جريان مسابقه‌اي رفته بودند به جاي ماهي يك كوسه 844 پوندي (380 كيلوگرمي) صيد كردند.
به گزارش آسوشيتدپرس، تلاش ادلي برند و دوستانش براي كشيدن اين كوسه 3.3 متري از خليج مكزيكو به داخل قايق بيش از يك ساعت طول كشيد اما وقتي آن را به ساحل رساندند متوجه شدند ركورد شكسته‌اند!
برنر 47 ساله گفت: 40 سال است صيد مي‌كنم اما هرگز كوسه به اين بزرگي نديده بودم.
پس از خالي كردن دل و روده كوسه باز هم وزن آن 638 پوند بود كه از ركورد قبلي شكار كوسه در اين مسابقات ماهيگيري كه 338 پوند بود، بيشتر ب
ود

اینجا را کلیک................کن

باشگاه كچل ها افتتاح شد

 اولين باشگاه ويژه افراد كچل در شهرك گوانگچو چين افتتاح شد.
به گزارش پايگاه اينترنتي الرايه و به نقل از خبرگزاري شين هوا (چين) ، بيش از 40 درصد مردم چين از كچلي رنج مي برند.
شيانگ چينگ ، استاد دانشگاه و مشاور باشگاه كچل ها گفت اين مكان را در شهرك زيبا و پر رونق گوانگچو در جنوب چين افتتاح كرديم تا افراد مبتلا به اين بيماري ، تحت معالجه قرار گيرند.

وقتي حماقت حدي نداشته باشد

 يك زوج پزشك هندي تمام خون يك پسرشان را به پسر بزرگترشان انتقال دادند تا اين پسر باهوش‌تر شود!
به گزارش خبرگزاري رويترز و به نقل از روزنامه ايندين اكسپرس ، يك زوج پزشك هندي با انجام انتقال خون يك پسرشان او را به قتل رسانده و خون پسر بخت برگشته را به رگ‌هاي پسر بزرگترشان منتقل كرده تا او باهوش‌تر شود!
مادر جنايتكار و البته ابله به پليس گفت، يك راهب مقدس را در خواب ديد كه به او توصيه انجام اين عمل را كرد تا پسر بزرگترش بتواند باهوش‌تر شده و در دروسش نمرات بهتري را كسب كند.
اين اقدام نه تنها موجب مرگ پسر كوچكتر شد بلكه پسر بزرگتر نيز در شرايط وخيمي و در ميان مرگ و زندگي به سر مي‌برد!
اين زن پس از اين كه دست به خودكشي زد هم اكنون تحت درمان روانپزشكان قرار دارد. در مورد سرنوشت شوهر او در اين گزارش اشاره‌اي نشده است.
در هر حال، بايد گفت وقتي حماقت حدي نداشته باشد، چه عواقبي در بر خواهد داشت

الماسي كه با آدم حرف مي زند!

اینجا را کلیک................کن

يك قطعه الماس آبي به مبلغ 7.98 ميليون دلار در حراج فروخته شد.
به گزارش BBC ، يك جواهر فروش لندن اين الماس را از يك مجموعه دار خصوصي آسيايي در حراج موسسه ساوث بي در هنك كنگ خريد.
حراج اين الماس 6.04 قيراطي 8 دقيقه طول كشيد. قيمت هر قيراط آن 1.32 ميليون دلار بود كه تاكنون سابقه نداشته است.
ركورد قبلي هر قيراط الماس 926 هزار دلار مربوط به الماسي سرخ رنگ بود كه 20 سال پيش در نيويورك فروخته شد.
مسوول حراج گفت اين الماسي نادر است وقتي به آن نگاه مي كنيد انگار با آدم حرف مي زند. برش آن عالي و شگفت آور است

اینجا را کلیک................کن


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 0:1  توسط جهت تبادل لینک پیام بدید  | 

زندگینامه گلشیفته فراهانی..سفر پوتین و کلی عکس زیبا

با کلیک برروی این لینکها به راحتی کالاهای مورد نطر خود را انتخاب و بدون پرداخت پول به راحتی انها راخرید کنید

 

گلشیفته فرهانی

بیوگرافی:                                                                                                                        فروشگاه اینترنتی

متولد 1362
دختر بهزاد فراهانی (بازیگر)
خواهر شقایق فراهانی (بازیگر)
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل هنرستان موسیقی

............................................

برای اولین بار در سن 14 سالگی در فیلم بیادماندنی « درخت گلابی » نقشی ماندگار ایفا کرد و نامش سر زبانها افتاد: گلشیفته فراهانی.
اما کمی بیش از حد معمول طول کشید تا گلشیفته ثابت کند بازیگر درجه یکی است. تا اینکه بازی در فیلم « بوتیک » و « اشک سرما » پیش آمد و گلی در هر دو عالی بود. اما گلشیفته فراهانی سال 1385 را هیچگاه از یاد نخواهد برد. او در این سال 3 فیلم با بازی بسیار خوبش بر پرده سینماها داشت: به نام پدر، گیس بریده و میم مثل مادر. او در جشنواره همان سال هم یه آس دیگر رو کرد: « سنتوری ». و حالا یکی از ستاره های دهه هشتاد سینمای ایران است.

............................................فروشگاه اینترنتی

گفتگوی منصور ضابطیان با گلشیفته فراهانی - ویژه نامه هفته نامه « چلچراغ »

يکي از شب هاي بهمن1376 در سينما قدس نشسته ام. روزهاي آخر جشنواره است.فيلم جديد داريوش مهرجويي به سنت هميشه در روزهاي اخر رسيده است: درخت گلابي.

دختر بچه اي نقش "ميم"را بازي مي کند. سرخوش، يله، شيطان و اندکي بدجنس. همه از هم مي پرسند اين دختر بجه سبزه سرتق کيست و آنهايي که بيشتر مي دانند پاسخ مي دهند: دختر بهزاد فراهاني.

ميم مورد تحسين همه قرار گرفت. اما عجيب نبود دختر يک بازيگر مي توانست در نقش خودش خوب بازي کند.اما گلي هرچه جلو تر آمد اين تئوري را به انزوا کشاند.او فيلم به فيلم پيشرفت کردتا امروز که ديگر کسي نمي پرسد او دختر کيست.آخرين فيلم او "ميم مثل مادر"يک جهش بي نظير در کارنامه اش به حساب مي آيد.حتي کساني که فيلم را دوست ندارند به استعداد دختر 23 ساله اي که نقش مادري 35ساله را به خوبي بازي مي کند اعتراف مي کنند.گفت و گوي ما با گلشيفته درگيري هاي معمول گفت و گو ها ي هميشگي را ندارد.ما نشسته ايم و با هم درباره مهمترين نقش هايش صحب کرده ايم.اينکه چرا براي آن نقش انتخاب شده و تحليلش از اين نقش ها چيست.درباره کارگردانش چه فکري مي کند و ديالوگي که از فيلم در ذهنش مانده چيست. پيش بيني مي کنم و البته اميدوارم که اين گفت و گو را دوست داشته باشيد.

/ درخت گلابي (ميم) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چون گلشيفته واقعا "ميم" بود . به واسطه خواهرم و با معرفي آقاي شريفي نيا به آقاي مهرجويي معرفي شدم. در آن دوران هيچ علاقه و وسوسه اي نسبت به سينما نداشتم. حتي يک ذره.

آقاي کارگردان:
از مهرجويي درخت گلابي فقط يک قصه گوي مهربان به يادم مانده که وسط شيطنت هاي کودکانه من مي آمد و قصه فيلم را تعريف مي کرد.مي گفت الان مامان مياد،بابا مي ره،محمود گريه مي کنه،تو بايد چاي بخوري،بعد بخندي ... حسابي خوش مي گذشت. مثل يک رويا بود.

اين نقش کي بود؟
ميم کودکي اسرار آميز همه ما بود. براي بازي کردن در اين نقش من هيچ کار نکردم چون اصلا نمي دانستم آنجا چه خبر است .من داشتم بازي هاي کودکانه خودم را مي کردم و آن پشت مشت ها دوربين هم کار خودش را مي کرد.اين تبحر آقاي مهرجويي بود که ميم را ميم کرد.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
حتي اگر روح از بدنم جدا کني ديگر صدايي نخواهي شنيد.

/ بوتيک (اتي) /                                                                              کلیک کن

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
نمي دانم چرا انتخاب شدم.دعوتم کردند به هدايت فيلم بروم.آقاي نعمت الله را اصلا نمي شناختم .توي دفتر کمي با من حرف زدند و بعد رفتيم روي پشت بام و من سکانس پل را برايشان بازي کردم‌.

آقاي کارگردان :
آقاي نعمت الله ريز ريز کارهايي که بايد مي کرديم را در نظر داشت. هيچ کس فکر نمي کرد که او بتواندفيلم را اينقدر خوب در بياورد. تمام ظرافت هايي که در فيلم هست حاصل نگاه خود آقاي نعمت الله است.

مگر اين نقش کي بود؟
اتي خواست هايي معمولي داشت که خواست ساده همه جوانان اين کشور است.او يک زندگي حداقل مي خواست. نه چيزي بيشتر.
قبل از اينکه فيلمبرداري شروع شود مدتي خودم اتي شدم.حتي مي رفتم دم مغازه ها و مثل اتي رقتار مي کردم و نمي دانيد که چه پيشنهادهاي بي شرمانه اي به من مي شد.يک روز توي خيابان منوچهري مردي پيشنهادي به من داد که گفتم خدايا شکرت که من اتي نيستم .چون اگر اتي بودم در مقابل اين پيشنهاد يا آن مرد را مي کشتم يا خودم را.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
آدم ها لباس سفيد بپوشند ... دست هم رو بگيرند ... توي سبزه ها بدوند ... بادنک هاي سفيد ...

/ اشک سرما (روناک) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
من براي اين نقش اتخاب نشدم بلکه خودم را زور چپون کردم .فکر مي کنم کلمه زورچپون اصلا از همين جا آمد!!سراغ خيلي ها رفته بودند و من هم بکي از آنها بودم و شايد کم شانس ترينشان .قصه فيلم را سر بوتيک آقاي کارخاني تعريف کرده بودند و من از همان موفع ديوانه شدم.از پيش خودم همه فيلمنامه را با کمک يکي از دوستان پدرم به کردي ترجمه کردم و ديالوگ ها را ياد گرفتم. فيلمنامه را زدم زير بغلم و رفتم پيش آقاي حميد نژاد و گفتم تو رو خدا به من اعتماد کنيد. در واقع آقاي حميد نژاد به من اعتماد نکردند به خودشان اعتماد کردند که مي توانند اين نقش را توسط من در بياورند.

آقاي کارگردان:
يک نکته را بايد بگويم. بعد از آقاي مهرجويي که من ورودم به سينما را مديون ايشان هستم ،برخورد به عزيزالله حميد نژاد مهمترين اتفاق سينمايي زندگي من بود.او چيز هايي به من يادداد که مرتب به آنها مراجع مي کنم .بزرگترين درسي که از او گرفتم به کار انداختن ناخود آگاهم بود.او کمک کرد که وقت بازي بدلم را در خودم کشف کنم تا به کمکم بيايد.

مگر اين نقش کي بود؟
قبل از فيلمبرداري يک ماه تمام در کوهستان با گوسفند ها سر کردم .من واقعا روناک شدم .مهمترين ويژگي روناکغرورش بود.روناک نشان مي داد که جريانات سياسي گاهي آدم رابدون آنکه خودش بخواهد به هرجا دلشان بخواهد مي برند.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
از اين ور شما تفنگ مي کشين رو سر ما از اون ور کردهاي خومون.


/ ماهي ها عاشق مي شوند(توکا): /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
چه مي دانم چرا انتخاب شدم ... اشتباه (مي خندد) نه از شوخي گذشته فکر مي کنم به خاطرآشنايي آقلي رفيعي با خانواده ما بود.و البته آقاي کلاري ... آقاي کلاري عزيز.

آقاي کارگردان:
ويزگي کارگرداني ماهي ها ... سواد بي نظير آقاي رفيعي بود که پشت فيلم قرار داشت .زيبايي شناسي آقاي رفيعي باعث شد تا فيلم اينقدر خوش آب ورنگ و خوشمزه شود.

مگر اين نقش کي بود؟
جواني و سرزندگي توکا مهمترين ويژگي اوست. ميان آن همه آدم قديمي توکا جديد است.ميان آن همه آدمي که از گذشته مي گويند توکا حرف از آينده مي زند.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
(صحنه غذا بردن براي عزيز)
توکا: ببخشيد دير شد.
عزيز: چي دير شد؟
توکا: شامتون!
عزيز: ولي من شام خورده م.
توکا: شامخرده اين ؟!
عزيز: نه
توکا: پس منتظر بودين ...

/ به نام پدر (حبيبه) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
فکر مي کنم آقاي حاتمي کيا دوست داشتند من حبيبه فيلم را بازي کنم اما بيشترش اصرار آقاي پرستويي بود. من از بچگي عاشق "عمو پرويز"بودم.من هنوز دنيا نيامده بودم که عمو پرويز با خانواده ما رفت و آمد داشت. بچه هاي خانواده ما روي پاي او بزرگ شدند. براي همين مثل پدر دوم ما مي ماند.

آقاي کارگردان:
تسلط حاتمي کيا روي آنچه که در ذهن دارد مثال زدني است. کارگرداني و دکوپاژ به معناي کامل کلمه را مي توان کنار دست آقاي حاتمي کيا تجربه کرد.شيوه کارش خيلي جالب است. اينکه روز قبل آنچه مي خواهد را با دوربين تصوير برداري مي کند و دکوپاژ را بر آن اساس آنجام مي دهد.

مگر اين نقش کي بود؟
حبيبه نماينده نسل ماست که الان شاکي است. شاکي نسبت به آنچه که حتي خيلي هايمان نمي دانيم چيست.نسل ما قرباني ترين نسل تاريخ ايران است.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
مهمترين ديالوگ شايد ساده ترينش بود اما موقعيت اداي ان مهمش مي کرد. وقتي که در کوتاه ترين فاصله از عمو پرويز توي صورتش مي گفتم: سرت چي شده بابا؟ "بابا"گفت هاي فيلم برايم عزيز و دوست داشتني بود.

/ سنتوري (هانیه) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
شانس و شکايت! توي يک مهماني در منزل خانم پري صابري، بعد از مدت ها آقاي مهرجويي را ديدم و از اول تا آخر مهماني شکايت کردم. شکايت ها ... باور نمي کنيد. بعد از به نام پدر مدتها بود که فيلمي بازي نکرده بودم. آنقدر شکايت کردم که آقاي مهرجويي گفتند خب بيا با هم کار کنيم. من مي خواهم يک فيلم بسازم تو بيا بازي کن. چون پيانو ميزدم پيانو زدنم را هم به فيلم اضافه کردند.

آقاي کارگردان:
وقتي مهرجويي دارد کار مي کند اصلا به آدم احساس توي فيلم بودن دست نمي دهد. همه چيز آنقدر معمولي است که فکر مي کني آدم ها آمده اند هم را ببينند ،چاي بخورند و بروند. همه از هم مي پرسند يعني ما داريم فيلم مي سازيم؟من فکر مي کنم مهمترين ويژگي آقاي مهرجويي اين است که هيچ وقت نمي خواهد کار بزرگي انجام دهد. هيچ وقتنمي خواهد خودش را به نمايش بگذارد.اصلا اين چيز ها مهم نيست برايش.انگار آمده سر صحنه که حال کند. حالا اگر شد کنارش فيلمي هم بسازد.من هنوز هم نمي فهمم که اين فيلم ها چرا شاهکار مي شود.

مگر اين نقش کي بود؟
هانيه خواب وخوراک را از من گرفت. او هم از آن دسته زن هايي ست که مي خواهد زندگي کند. يک زندگي معمولي کنار شوهر و بچه اش. اما بر خلاف زن هاي ايراني وقتي مي بيند شرايط آن طور که مي خواهد نيست، نمي سوزد و نمي سازد.بلکه همه چيز را رها مي کند و مي رود.

ديالوگي که خوب يادم مانده:
يه بار شده فکر کني من هم يه زنم؟ دوست دارم شوهرم بالاي سرم باشه؟ چرا بايد همه چيزم رو بريزم به پاي تو؟ تويي که نه مي توني يه شوهر براي من باشي نه يه پدر واسه بچه ام؟ تو فقط يه عشق داري بدبخت بيچاره ... دوا ... جنس ...

/ نيوه مانگ (نيوه مانگ) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
اين از آن انتخاب هايي ست که نمي فهمم چرا صورت گرفته. شايد چون بهمن دوست خيلي نزديک ماست و مي داند که من کردي را خوب صحبت ميکنم. بهمن حساسيت غريبي روي زبان کردي دارد.

آقاي کارگردان:
شرايط کار به شدت سخت بود. نه وقت داشتيم و نه نگاتيو. بهمن شکارچي لحظه هست. يک چيزي از توي هوا رد مي شود و او در لحظه آن را چنگ مي زند. انرژي بي پايان و بي حدي دارد.

مگر اين نقش کي بود؟
نمي توانم در باره شخصيت او تو ضيحي بدهم چون همه چيز لو مي رود.فقط مي توانم بگويم به معناي واقعي کلمه مرموز است تا جايي که گاهي ترسناک است

ديالوگي که خوب يادم مانده:
ديالوگي که درباره مرز مي گويم. کردي است و در ترجمه فارسي لطفش را از دست مي دهد.

/ ميم مثل مادر (سپيده) /

چرا گلشيفته براي اين نقش انتخاب شد؟
اين ريسک آقاي ملاقلي پور بود چون هر چه فکر مي کنم هنوز هم مي بينم که اين نقش به من نمي خورد. شايد به هرکس مي گفتيد ليلا را پيشنهاد مي دادو او هم اتفاقا يکي از کانديداها بود. خيلي ها مخالف انتخاب من بودند و همه روي يک نکته تاکيد مي کردند: او بچه است و نمي تواند مادر باشد.

آقاي کارگردان:
او غريزه اي استثنايي دارد. خيلي چيزهايي که سر صحنه مي ديدم اصلا برايم توجيه ساختاري نداشت اما حالا که فيلم را مي بينم مي فهمم که چه کار کرده. همه دکوپاژها و زواياي دوربينش برايم مثل کلاس درس بود.

مگر اين نقش کي بود؟
مادر ... مادر ... مادر ... مادر ... مادر ....

ديالوگي که خوب يادم مانده:
تو برو دنيا رو درست کن چي کارداري به زندگي من و بچه ام؟


/ کوتاه از ديگران /
هفت پرده: تجربه آشنا شدن با فرزاد موتمن و مهدي احمدي
زمانه: بدشانسي آقاي صلاحمند و ناآگاهي و فاجعه آميز بودن من
دوفرشته: تجربه حضور داشتن در جشنواره کن
جايي ديگر: اولين تجربه آگاهانه بازيگري. تازه فهميدم که بازيگري چقدر سخت است!
بابا عزيز: آشنايي با شوهرم و سفر به تونس
گيس بريده: اندکي آب براي سيراب کردن کسي که مدتي بود عطش بازي داشت

......................................................

مجموعه آثار:

- درخت گلابی (داریوش مهرجویی، 1376)
- هفت پرده (فرزاد موتمن، 1379)
- زمانه (حمیدرضا صلاحمند، 1380)
- دو فرشته (محمد حقیقت، 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
- اشک سرما (عزیزالله حمیدنژاد، 1381)
- جایی دیگر (مهدی کرم پور، 1381)
- باباعزیز (ناصر خمیر، 1383)
- ماهی ها عاشق می شوند (علی رفیعی، 1383)
- به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)
- گیس بریده (جمشید حیدری، 1384)
- نیوه مانگ (بهمن قبادی، 1385)
- میم مثل مادر (رسول ملاقلی پور، 1385)
- سنتوری (داریوش مهرجویی، 1385)
- دیوار (محمدعلی طالبی، 1386)
 

......................................................

جشنواره ها و جوایز:

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما) - جشنواره 22 فیلم فجر - 1382
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (ماهی ها عاشق می شوند) - نهمین دوره جشن خانه سینما - 1384
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (اشک سرما) - هشتمین دوره جشن خانه سینما - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (بوتیک) - هشتمین دوره جشن خانه سینما - 1383
- بهترین بازیگر نقش اول زن سال (بوتیک) - منتخب نویسندگان و منتقدان - 1383
- سومین بازیگر نقش اول زن سال (اشک سرما) - منتخب نویسندگان و منتقدان -

جزئيات خودكشي خانم دكتر جوان در بازداشتگاه منكرات همدان

کلیک کن

 

خانواده دختر جواني كه در بازداشتگاه امر به معروف همدان دست به خودكشي زده خواستار پيگيري موضوع از طريق مراجع قضايي شدند. 
جسد حلق آويز شده اين دختر 27ساله كه زهرا نام داشت روز شنبه هفته جاري در بازداشتگاه امر به معروف همدان پيدا و پس از انتقال به پزشكي قانوني و انجام آزمايش هاي لازم به خانواده اش تحويل داده شد. مهدي الماسي معاون تحقيقات و آموزش دادگستري همدان روز دوشنبه در رابطه با اين حادثه گفته بود؛ «دختر جوان هنگام ارتكاب جرمي در يكي از پارك هاي همدان توسط ضابطين قضايي دستگير شده بود.» در شرايطي كه اخبار ضد و نقيضي در رابطه با مرگ زهرا كه يك پزشك بود منتشر شده است خانواده اين دختر با طرح شكايتي خواستار پيگيري قضايي موضوع شدند. پدر زهرا روز گذشته به خبرنگار ما گفت؛ «دخترم سال گذشته از دانشگاه علوم پزشكي دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و در درمانگاه روستايي در حومه رزن همدان مشغول به كار بود و من از علت دقيق دستگيري زهرا بي اطلاع هستم و فقط به ما گفته اند ظاهراً او همراه پسري كه كارمند صدا و سيما است، مشاهده شده و آن پسر همچنان در بازداشت است ولي طبق آنچه خودم مي دانم او در زمان دستگيري قصد داشته سوار بر يك خودروي آژانس به محل كارش برود.» وي افزود؛ طبق آنچه كه به ما اطلاع داده اند دخترم ساعت 5/10 يا 11 صبح جمعه 20 مهرماه بازداشت شد، اما اين موضوع را در آن هنگام به ما اطلاع ندادند و سرانجام صبح روز بعد زهرا با برادرش تماس گرفته و ماجرا را اطلاع داده بود. من بلافاصله به سمت همدان به راه افتادم و هنگامي كه 10 شب به آنجا رسيدم از من خواستند به دادگاه بروم و در نهايت پس از طي مراحل اداري به من گفتند دخترم خودكشي كرده است. پدر زهرا ادامه داد؛ «به من گفته اند دخترم با پارچه خودش را حلق آويز كرده است و زماني كه پرسيدم وسايل خودكشي چطور در آن مكان وجود دارد به من گفتند آنجا پر از صندلي و پارچه هاي تبليغاتي است. به هر حال من موضوع را از طريق مراجع قضايي پيگيري مي كنم.» برادر زهرا نيز در گفت وگو با خبرنگار ما گفت؛ خواهرم پس از پايان تحصيلاتش تصميم گرفت در منطقه يي محروم به طبابت بپردازد و از آنجا كه پدرم آزاده است زهرا نيازي به گذراندن طرح نداشت و به صورت داوطلبانه مدت 7 ماه در روستايي در 200 كيلومتري رزن و روستاي ديگري در 140 كيلومتري همدان به معالجه بيماران مي پرداخت. وي افزود؛ خواهرم به هيچ وجه مشكل خانوادگي نداشت و به لحاظ روحي نيز وضعيت اش كاملاً عادي بود. من چند ساعت قبل از حادثه سه بار با او تلفني صحبت كردم و حتي نيم ساعت قبل از حادثه با هم حرف زديم و در آخرين تماس به وي گفتم پدرمان در راه همدان است و به زودي به آنجا مي رسد و مشكل را حل مي كند. زهرا هنگام صحبت با من كاملاً طبيعي بود و به نظر نمي رسيد مشكل روحي خاصي داشته باشد و نمي دانم چطور دقايقي بعد جان باخت. به هر حال طبق نظريه پزشكي قانوني ما خواستار پيگيري قضايي موضوع هستيم

اینجا کلیک کن

 

 عکسهایی  متنوع و زیبا  در بخش ادامه مطلب

 

 خرید اسان با یک کلیک

نگاهی  به سفر پوتین به ایران

اما ماجرا از چه قرار است ! به موجب قوانین بین المللی، تکلیف دریاچه های مشترک در میان کشورها ، براساس قراردادهای فی مابین معلوم می شود . تکلیف این بزرگترین دریاچه دنیا به موجب قرارداد 1940 میان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دولت وقت ایران معلوم شده است . اکنون که هر دو رژیم سقوط کرده اند ، جمهوری روسیه تمام تعهدات دولت شوروی را پذیرفته ، همان طورکه صندلی سازمان ملل شوروی و حق وتوی آن در شورای امنیت را بدست آورده و دولت جمهوری اسلامی هم متعهد به انجام تعهدات حکومت قبلی ایران است . به موجب قرارداد 1940 میان دو کشور ، دریای خزر همچون یک دریای آزاد در نظر گرفته شده و طرفین یک حاشیه مرزی دارند و بقیه دریا، رو و زیر آب ، آزاد و بین المللی است . حاکمیت سیاسی بر دریا هم به نسبت 50/50 میان دو کشور تقسیم شده است.
اما پس از فروپاشی شوروی ، ما با چهار کشور آذربایجان ، روسیه، قزاقستان و ترکمنستان در این دریا هم مرز شدیم . اولین ضربه از اینجا بود که این کشورهای نوبنیاد به همراه روسیه مدعی شدند که حاکمیت سیاسی 50 درصدی ایران را قبول ندارند و باید رژیم حقوقی جدیدی برای دریای خزر تعریف شود و حق قانونی ایران را نقض کردند و دولتمردان وقت ایران نیز به سادگی رضایت دادند .

تا آنکه این روزها روسیه طرح شرم آوری را برای حاکمیت دریای خزر معرفی کرده است که در این طرح حاکمیت بر دریا به دو بخش روی آب و زیر آب تفکیک می شود ؛
در بخش روی آبی ، آبهای دریای خزر برای تمام همسایگان مشاع بوده و به قولی زیر دریایی های اتمی روسیه تا نزدیکی سواحل ایران اجازه ی تردد دارند و در بخش زیر آبی ، در طرح روسها آمده است که دو سر ساحل هر کشور را به هم وصل می کنند و منطقه زیر دریا حد فاصل این خط فرضی و ساحل هر کشور سهم آن کشور از زیر دریا است . و بدین ترتیب سهم ایران از دریای خزر تنها 11 درصد خواهد بود . 11 درصدی که تهی از هر گونه ذخایر پر ارزش نفت و گاز این دریا می باشد و منابع مهم انرژی این دریا در خارج از سهم ایران وجود دارد .
این طرح چندین سال است که از با زورگویی و اعمال فشار از طرف روسیه مطرح شده است . در زمان دولت آقای خاتمی ، به دلیل آنکه دولت توان مقابله با روسها را نداشت در تمامی آن سالها به اتلاف زمان پرداخت اما به نظر می رسد روسها در طی یکی دو سال اخیر حمایت نیم بند خود از طرحهای انرژی هسته ای ایران را منوط به اطاعت بی چون و چرای ایران از این طرح سر تا پا استعماری کرده اند .
روسها در طی این سالها بزرگترین برنده ی نزاع ایران با دنیای غرب بوده اند و در این سالها از توپولوف های اسقاطی شان تا هزاران وعده و وعید برای رساندن سوخت هسته ای نیروگاه بوشهر و تکمیل این نیروگاه که به وعده ی سر خرمن می ماند و ... تنها بخشی از جفایی است که در این سالها در حقمان کرده اند ؛ اما برای من جالب است که آنهایی که داعیه ی ضد استبداد و ضد نظام سلطه بودنشان گوش فلک را پر کرده است ، چگونه این چنین در قبال این همه جفا در حق مردم و این سرزمین تنها برای منافع زود گذرشان سرها را در گریبان فرو برده اند ...
به همه دوستانم که همچنان دل در گرو این سرزمین دارند ، پیشنهاد می کنم که به هر طریقی که می توانند حداقل ، حساسیت خود را نسبت به این اتفاق مهم نشان دهند
عکسهایی  بسیار زیبا  و متنوع در بخش ادامه مطلب

عکس روز

پوتین در تهران و باز هم شکار صحنه در فرودگاه تهران

 اقای پوتین هم به ایران امد...وکلی تیر به روزنامه ها  افزود تا بنده خدا ها ..بیکار ننشینند .و تیراژ بیشتر

و پخش خبرهای داغ  ..سری از سر ها در بیارن!!!!!!!!!!!!!!!

انچه اهمیت دارد سخنان پوتین علیه غرب و دفاع از انرژی هسته ای ایران بود........اگر نگاهی گذرا به تاریخ سیاست روسیه بیاندازیم....خواهیم دید  که روسها  در سیاست بسیارزیرکانه  و خونسرد عمل می کنند......امیدوارم مسولین سیاسی  ما فریب  حرفهای قلمبه و سلمبه  روسها  رو نخورند..این روزها بحث تقسیم منابع دریای  خزر مطرح است....چند وقت پیش بود که  روسیه در دفاع از سیاستهای هسته ای  از ایران به همراه چین  علاوه براینکه کار خاصی و دفاع قابل لمسی  از ایران انجام ندادند ..بلکه حرفهای دو پلو انان  .کفه ترازو را به غرب  سنگین تر کرد......از اقای پوتین باید پرسید  ..چرا هنوز نیروگاه بوشهر تکمیل نشده ..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!..


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 14:39  توسط جهت تبادل لینک پیام بدید  | 

مطالب خوندني ..عكسهايي از يانگوم
با كليك بروي فروشگاه اينترنتي كالاي خود را انتخاب و خريد نماييد  

سلام

مطالب امشب را به چند تا موضوع خیلی مهم اختصاص دادیم:اول موضوع مسجد الاقصی که همه ما به اشتباه آن را در تصاویر قبه صخره جستجو میکنیم

 جالب است اگر بدانید تا بحال مسجدالاقصی را ندیده اید و آنچه معمولاْ به عنوان مسجدالاقصی به نمایش در می آید قبه الصخره است نه مسجد الاقصی!

آن گنبد طلایی با شبستانهای بزرگ تصویر قبه الصخره است نه مسجدالاقصی!
جالبتر آنکه صهیونیستها از این اشتباه بسیار خوشحالند و به تبلیغات بیشتر می خواهند این اشتباه نهادینه شود تا کم کم تصویر اصلی مسجدالاقصی از اذهان محو شود. چراکه در برنامه آنان تخریب مسجدالاقصی نقطه عطف اشغال قدس است و به این ترتیب با تخریب آن و به نمایش درآوردن تصاویر قبه الصخره براحتی جنگ رسانه ای را خواهند برد. به تفاوت این دو توجه کنید
مسجدالاقصي با گنبد سبز رنگ
Masjid Al-Aqsa (Al-Aqsa mosqe)
 
 
قبه الصخره
             Dome of the Rock (Al-sakhra mosqe)
 چندي پيش تعدادي از دانشجويان فلسطيني در يك همايش در دانشگاه تهران شركت كردند. آنان به شدت از دامن زدن به اين اشتباه توسط رسانه هاي ايران عصباني بودند. آنان حتي از اينكه پشت اسكناس صد توماني ايران تصوير قبه الصخره بجاي مسجدالاقصي درج شده بسيار متعجب بودند.
 این یک هشیار کاملاْ جدی است
 تخریب مسجدالاقصی در برنامه رژیم صهیونیستی بسیار نزدیک است و این درحالیست که مسلمانان سراسر جهان چیزی از تصویر حقیقی آن در ذهن ندارند.
امیدوارم صدا وسیمای ما کمی هم مطالعه كند
 
قلیون الکترونیکی با پورت یو اس بی
کارشناسان موفق شدند يه قليون الکترونيکي با پورت USB به نام شهاب ۴ طراحي کنن. روش کار به اين شکله که قليون رو با يک سيم به کامپيوتر يا لپ‌تاپ متصل کرده، سي‌دي نصب رو گذاشته، طعم مورد نظرتون رو انتخاب مي‌کنين و دکمه NEXT را مي‌زنيد. تازه اگر device مورد بحث يعني همون قليون رو به صورت اورجينال خريداري کنيد، اين امکان را خواهيد داشت که قليان خودتان را از طريق سايت مخصوص upgrade هم بکنيد. چون فعلا اين قليان با ۵ طعم پرتغال، ليمو، نعنا، هلو و خوانسار در بازار عرضه شده و طعم‌هاي جديد هم در راه هستند
 

سيستم حرارتي قليون هم از يک المنت به جاي ذغال استفاده مي‌کنه که با برق USB داغ مي‌شه. يک کنترل‌گر حرارتي هم داره که هر وقت داشت مي‌سوزوند، حرارت رو کم يا زياد کنيم باهاش.
يک تصوير هم از نحوه نصب قليون الکترونيکي ببينيد

دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند  و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

   آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!

ضیا آتابای» کیست؟       

ر یکی از برنامه‌های سیاسی اش بود که با آن لحن بغض آلود احساساتی، از «ژاک شیراک» نخست وزیر فرانسه خواست که بابت سیاست‌هایی که در پیش گرفته به «او» جوابگو باشد!

از ابتدا که او اولین تلویزیون بیست و چهار ساعته جهانی را افتتاح کرد البته داستان این طوری نبود. آن زمان نه تنها «ضیا آتابای» که باقی برنامه ساز‌های این شبکه لابد بر اساس سیاست طراحی شده مدیریت، زیاد کاری به کار سیاست نداشتند. حتی اگر کسی روی خط برنامه می‌آمد و از خط قرمز آن وقت - که فحاشی بود- رد می‌شد، تلفن‌اش قطع و توسط مجری مربوطه و خود ضیا آتابای دعوت به آرامش و خویشتن‌داری و احترام به دیگران می‌شد. اما بعد از چند وقتی که تلویزیون  N.I.T.Vمخاطبان و هواداران خود را پیدا کرد، ضیا خود را در قامت یک منجی و یک لیدر سیاسی یافت و هر روز با آن سواد اندک سیاسی سعی کرد رهنمود صادر کند و مبارز بطلبد و مخالفان فکری را به خیانت و خودفروختگی متهم کند.
ضیا پیش از انقلاب که آوازخوان بود، بی پسوند فامیلی «آتابای» در میان مردم شناخته می‌شد. خواننده‌ای که خب مثل همه خواننده‌های دیگر محل اجرای برنامه‌اش کاباره بود و بعضاً آهنگ‌های فولکلور اجرا می‌کرد و با آهنگ‌هایی نظیر «رینگو» و «زنگالو» به شهرت رسید. در همه آن سال ها احتمالا ضیا فعالیتی در رابطه با سیاست نداشته. در هنگامه انقلاب اما ضیا مثل اکثر آوازخوان‌ها ممنوع الکار شد و بعد از چندی مهاجرت کرد. و آن قدر، لااقل به اندازه خواننده‌های دیگر مطرح نبود که کسی پی گیر کار‌هایش بشود و سراغی ازش بگیرد. بازگشت او به شهرت وقتی بود که تصاویرش در شمایل یک مدیر تلویزیون به ایران ارسال شد. کسانی که پیش از این او را می‌شناختند از فامیلی جدیدش متعجب شدند، چون قبلاً او را با اسم و رسمی ‌دیگر می‌شناختند. اما خودش همان ابتدا توضیح داد که فامیلش را از همسرش عاریه گرفته و این تلویزیون هم با سرمایه‌گذاری خودش و همسرش «پروین آتابای» راه اندازی شده.
نكته جالب توجه این بود كه ضیا به عنوان یک مدیر و مجری تلویزیون هیچگاه دوست نداشت از وجه آوازخوان بودنش صحبت کند؛ هر گاه کسی روی خط برنامه‌اش آمد و از او تقاضا کرد که باز مثل گذشته آواز بخواند و یا یکی از همان قدیمی‌ها را پخش کند، ضیا قبول خواهش نکرد و گفت حالا، در این زمان، بیشتر دوست دارد به فعالیت‌های دیگر بپردازد و خواندن را به خوانندگان فعال بسپارد و اگر قرار باشد زمانی دوباره آواز بخواند تنها در ایران و در حضور هموطنان اش این کار را خواهد کرد! برای همین، بُعد خوانندگی ضیا تبدیل شد به دست آویزی برای مخالفان و رقیبان او که با پخش ویدئوهای قدیمی‌اش دست به افشاگری این چهره حالا سیاسی بزنند. در همان وقت‌ها که تلویزیون دیگری جز N.I.T.V برای ایران پخش نمی‌شد، کسی روی خط برنامه اش آمد و او را تهدید کرد که اگر به فعالیت‌های امروزی اش ادامه بدهد و به مدیران دیگر شبکه‌ها حمله کند، با پخش ویدئو‌های او و سر  بدون مویش(!) دست به افشاگری خواهد زد. ضیا البته در آن وقت قافیه را نباخت و رو به دوربین گفت که به فعالیت‌های گذشته‌اش افتخار می‌کند و کشف این که حالا کلاه گیس بر سر می‌گذارد نمی‌تواند او را از ادامه «راه»اش باز دارد. ولی خب ضیا عملاً با عدم پخش آهنگ‌هایش در تلویزیون خود، این یک مورد را به مثابه نقطه ضعفی به حریفان نشان داد تا آن‌ها در وقت مقتضی با اشاره به این ضعف، به مقابله با او بپردازند.
همیشه صحبت بر سر این بود که ضیا با کدام سرمایه موفق به راه اندازی تلویزیون شده؟ خودش بار‌ها و بار‌ها برای تبرئه شدن از اتهام کمک گرفتن از گروه‌های سیاسی ایرانی و خارجی، درباره این موضوع صحبت کرد که با سرمایه شخصی خودش و همسرش تلویزیون را راه انداخته و با کمک تبلیغات و اسپانسر و کمک‌های مردمی‌به فعالیت‌‌اش ادامه می‌دهد. یکی از معروف ترین حمایت کننده‌های مالی N.I.T.V  «بیژن پاکزاد» - طراح مد ایرانی- بود که چند باری برای مصاحبه به تلویزیون آمد و هر بار هم علت کمک خود را ارادت به شخص ضیا و همسرش عنوان کرد. اما خب همیشه شایعاتی بود مبنی بر این که همسر ضیا یکی از خویشاوندان دور خاندان سلطنتی‌ست و خرج و مخارج تلویزیون با حمایت همان گروه‌ها و به شرط حمایت و همراهی تلویزیون با اهداف گروه می‌رسد؛ موردی که ضیا به طور کامل تکذیبش کرد و گفت با این که بار‌ها گروه‌های مختلف سیاسی به او پیشنهاد کمک مالی و گرفتن ساعاتی از برنامه تلویزیون داده‌اند اما او حاضر نیست تلویزیون را به زیر بیرق هیچکدام از این گروه‌ها ببرد و سعی می‌کند تلویزیون را با کمک‌های مردمی‌اداره کند؛ اتفاقی که حالا با پایان کار تلویزیون ناممکن می‌نماید. هر چند الان در کنار آرم تلویزیون ملی ایران که بر صفحه تلویزیون نقش می‌بندد، با كمال پررویی شماره تلفنی نیز هست برای دریافت کمک‌های مردمی!
وقتی باقی تلویزیون‌ها یکی یکی از راه رسیدند، مجادلات مرسوم شبکه‌ها باعث شد که نقطه مبهم کار هنری ضیا در سال های پس از انقلاب روشن بشود. ابتدا «فرزان دلجو» - بازیگر قدیمی، مجری سابق «تپش» و مدیر فعلی «تماشا»- بود که در واکنش به اظهار نظر ضیا که او را «خائن و خودفروخته» خوانده بود، دست به پخش تصاویری آرشیوی زد. دلجو ابتدا قسمتی از برنامه خودش که متعلق به سال های جنگ ایران و عراق بود را پخش کرد که در آن به ادامه پیدا کردن جنگ اعتراض می‌کرد، و بعد گفت در همان سال ها ضیا مشغول کارهای دیگری بوده و تصاویری از شوی ضیا به همراه «حجی جون» - یک چهره سرگرمی‌ساز- را پخش کرد که مشغول رقصیدن و خواندن ترانه «حسنی بده، بد بد» بودند و در پایان اعلام کرد که قضاوت در باب خائن بودن را به عهده بینندگان می‌گذارد.
نفر بعدی که سعی کرد از این ضعف ضیا استفاده کند «حمید شب خیز» بود. شب خیز با اینکه بارها و بارها مورد حمله ضیا قرار گرفته بود اما همیشه سکوت پیشه می‌کرد و جوابی نمی‌داد. تا این که یک بار در برنامه‌های نوروزی اش ویدئویی از ضیا پخش کرد که در استودیو تلویزیون شب خیز ضبط شده بود و با این آهنگ لب زد و بعد به همراه خنده‌های تمسخرآمیز عنوان کرد که کاش بعضی‌ها گذشته خود را فراموش نمی‌کردند و یادشان بود که تا همین چند سال پیش برای ضبط ویدئو به او رو می‌انداختند.
با عیان شدن فعالیت‌هایی که ضیا پنهانشان می‌کرد، دیگر دلیلی برای خودداری از خواندن نبود. ضیا چند آهنگ سیاسی خواند و نشان داد که برای ترمیم چهره‌اش به عنوان یک قهرمان ملی(!) که غم مردم را می‌خورد، عزمی‌جدی دارد.
تلویزیون ضیا به کار خود ادامه می‌داد؛ با همان تیم حرفه‌ای اول کار. اما در فاصله کمتر از چند هفته تمام یاران اش او را تنها گذاشتند و رفتند و تلویزیون را با کمبود برنامه و برنامه‌ساز مواجه کردند. وضعیت آنقدر بد بود که گاهی نیمی‌از ساعات پخش برنامه به تکرار برنامه‌های قدیمی‌اختصاص می‌یافت. ضیا جلو دوربین آمد و تمام دوستان سابق را به دلیل رفتن و تنها گذاشتنش به خیانت متهم کرد و عملاً فصل تازه‌ای از دوران تلویزیون‌داری اش را آغاز کرد؛ دورانی که خودش بیشترین حضور را جلو دوربین داشت و به رادیکال‌ترین صورت ممکن دیگران را قلع و قمع می‌کرد و حلقه دوستان و یاران را تنگ و تنگ تر. همه کسانی هم که در یک کوچ دست جمعی «تلویزیون ملی ایران» را ترک کرده بودند هیچگاه در باب چرایی این موضوع سخنی نگفتند.
او 18 آوریل گذشته به همراه دیگر همكاران، از جمله: مانوک خدابخشیان، ناصر انقطاع، آیلین دردریان، شهروز رفیعی و... بر صفحه تلویزیون ظاهر شده و به صورتی كاملاً هنری از بینندگان عزیز خداحافظی كردند. در حالی كه مشخص بود استحاله خواننده به سیاستمدار ناموفق از آب درآمده. بله، ضیا وقتی هم که مرد سیاست شد هیچگاه جدی گرفته نشد. مثل زمان خوانندگی که در میان آن همه سوپر استار، مهره‌ای به حساب نمی‌آمد. هر چند که در این مدت با خیلی‌ها سر شاخ شد، خیلی‌ها را متهم کرد، خواست نشان بدهد که خیلی فرد مهمی‌ست و همه دنیا بسیج شده‌اند که او را زمین بزنند. حتی دست آخر از متهم کردن دوستان سابقش هم ابا نکرد. حالا هم که تلویزیون اش پا در هوا در انتظار کمک های مردمی‌ست تا باز تصاویرش روی ست لایت برود. این هم نشد، لابد برمی‌گردد به تلویزیون چند ساعته قدیمی‌اش به اسم «دریا»!                                    فروشگاه اينترنتي
 
حمید شب‌خیز کیست؟
 
 
حمید شب‌خیز» خودش را کارگر این کار (تلویزیون‌داری) می‌داند و همیشه در جواب مخالفان و دشمنان می‌گوید که کارش را با دست خالی آغاز کرده و حالا هم که به اینجا رسیده هنوز کارهای تلویزیون‌اش را خودش انجام می‌دهد و حتی استودیو را جارو می‌زند!
او كه كارمند «ایرفرانس» بود در سال 1981 پس از آن كه در جریان مجادله ای از یک فرد مذهبی سیلی خورد، تصمیم خود را برای مهاجرت به آمریكا گرفت. شب‌خیز در ابتدای حضور در آمریكا به رستوران‌داری پرداخت و به گفته خود اولین كسی است كه اقدام به ضبط برنامه در آمریكا كرده. او خوشحال است از این كه تلویزیونی به راه انداخته که: باب طبع خانواده‌هاست و «مردم تنها به خاطر صفا و صمیمیت جاری در تلویزیون»، می‌نشینند پای برنامه‌هایش و با نداری و کمبود‌های تلویزیون و برنامه‌ها کنار می‌آیند و لذتش را می‌برند!
در حقیقت همین شروع و یک جور‌هایی قدیمی‌بودن اش، افتخاری برای شب‌خیز به حساب می‌آید؛ و این که با دست خالی به آمریکا آمده و ابتدا یک رادیو داشته و بعد تلویزیونی چند ساعته و برنامه‌ها هم نه در استودیو که در گاراژ منزلش و با یک دوربین نه چندان پیشرفته ضبط می‌شده و بعد توسط خود شب خیز ادیت. شب‌خیز البته این کار را نه در خارج از ایران که وقتی پیش از انقلاب در ایران بوده شروع کرده؛ با سوئیچینگ شو‌های تلویزیونی. و حالا هم خب چند شبکه دارد و به قول خودش جوانان زیادی «طرح کاد»شان را پیشش گذرانده‌ و از او کار یاد گرفته‌اند. و همه این‌ها سپر حمید شب‌خیز است در مقابل حمله‌های گاه و بی‌گاه رقیبان که شب‌خیز از آن‌ها به عنوان «تازه وارد‌هایی که کارشان را بلد نیستند» یاد می‌کند.
چهره و اسم حمیدخان تا قبل از به وجود آمدن شبکه‌های ماهواره‌ای کاملا ناآشنا بود؛ و تنها آن هایی که خیلی پی گیر بودند با اسم برادرش «فرید شب‌خیز» (آهنگساز و برنامه ساز تلویزیون رسمی‌ایران) آشنا بودند و همچنین برادر دیگرش «رحیم شب‌خیز» که استودیو ضبط صدا دارد. اما در میان آن همه شو‌های نوروزی هم که از آن ور آب به اینجا می‌رسید، پیش از این که تصاویر تلویزیونش برای ایران پخش بشود، مردم با اسم او در برنامه‌های تلویزیونی N.I.T.V (تنها تلویزیون ماهواره‌ای موجود آن زمان) آشنا شدند؛ وقتی که «ضیا آتابای» و چند برنامه ساز دیگر به شدت به او حمله می‌کردند و از او می‌خواستند جلو دوربین لااقل رعایت ادب را بکند و با آن لحن زننده در مورد همکارهای خود صحبت نکند. تصویری که از حمید شب‌خیز پیش از رویت چهره‌اش برای مخاطبان برنامه‌های ماهواره ترسیم شد، کسی بود که برنامه‌هایش به فحاشی و خط و نشان کشیدن برای دیگران می‌گذرد. تصویری که با آغاز به کار تلویزیون «ایران» (ITN) کاملا تغییر کرد. شب‌خیز کسی بود که جلو دوربین می‌نشست، همه چیز را - از ساختن برنامه تا حاشیه‌ها را- سهل می‌گذراند و به قول خودش نان و ماستش را می‌خورد!
 
شب‌خیز در مدت کوتاهی تبدیل به شخصیتی شد مورد توجه مخاطبینی که حوصله برنامه‌های سیاسی و پُر از جنگ اعصاب شبکه‌های دیگر را نداشتند و بیشتر خوش داشتند که بنشینند و با بی‌خیالی و ساده انگاری شب‌خیز حال کنند. اما چند وقت پیش این سبک و سیاق برایش دردسر ساز شد؛ کمپانی «کلتکس» اعلام کرده بود که تنها شبکه‌های مورد تائید این کمپانی حق پخش محصولاتش را دارند. اما شب‌خیز که کلاً به این کار‌ها کاری ندارد، به پخش موزیک ویدئو‌های کمپانی کلتکس ادامه داده و «سوو» شد و به پرداخت نیم میلیون دلار غرامت، محکوم. پس برای به دست آوردن مبلغ غرامت، به برنامه مورد علاقه‌اش پرداخت و یک «تله تان» ویژه گذاشت و از هواداران شبکه اش خواست که با کمک‌های خودشان از زمین خوردن تلویزیون او جلوگیری کنند.
این مبلغ هنگفت در مدتی کوتاه جمع آوری شد و شب‌خیز جریمه را پرداخت کرد. اما ماجرا در اینجا خاتمه نیافت؛ «مهران عبدشاه» مدیر شبکه IPN در برنامه‌ای شب‌خیز را کلاه بردار و شارلاتان خطاب کرد و گفت: اگر این شبکه مشکل مالی داشته پس چه طور می‌خواهد دو شبکه جدید افتتاح کند؟ و بعد ادامه داد: شب‌خیز با پولی که از مردم جمع می‌کند برای استفاده‌های شخصی سود می‌برد و حتی نشانی منزل گویا لوکس شب‌خیز را در برنامه‌اش اعلام کرد تا مردم بروند و ببینند... حرف‌های عبدشاه فارغ از مستند بودن یا نبودنش، پُر بیراه نیست؛ چون شب‌خیز سالی یک بار برنامه تله تان اش را برگزار می‌کند! در کنار آن، او موفق به جذب تبلیغات و اسپانسر‌های زیادی شده و چند حامی‌مالی قدرتمند هم دارد. اما باز کیفیت برنامه‌های شبکه‌اش در حد نازلی باقی مانده و هیچ پیشرفتی نکرده است. البته این میان، مخاطبان هستند که با همین حمید شب‌خیز که سمبلی‌ست از شوخ و شنگی و بی‌خیالی، حال می‌کنند و شخصیت به ظاهر مثبت و بی‌غل و غش او را دور از این انگ‌ها می‌دانند.
مشغله دیگر شب‌خیز برگزاری کنسرت است؛ کاری که باز شب‌خیز در آن ید طولایی دارد و خودش عنوان می‌کند که وقتی در ایران دانشجو بوده در دانشگاه برای خواننده‌های مطرح آن زمان برنامه می‌گذاشته و در حقیقت کارش را از آن جا و با کمترین امکانات شروع کرده! هنرمندانی که تا به حال با «شب‌خیز کنسرت‌گذار» کار کرده‌اند معمولاً از نوع امکاناتی که در اختیارشان قرار می‌گیرد و وضعیت سالن و بلیط فروشی، ناراضی هستند.
اما بالاخره با همه این تفصیلات، شب‌خیز در این کار (با وجود زیاد شدن دست و رقیبان متعدد) هنوز باقی مانده و فعالیت می‌کند که شاید دلیلش رابطه نسبتاً خوبی ست که با هنرمندان دارد و می‌تواند آن ها را مجاب به همکاری کند. هرچند که بعد هنرمندان شاکی بشوند و اعتراض کنند که سرشان کلاه رفته و حقشان خورده شده!
شب‌خیز البته با کار آوازخواندن هم بیگانه نیست و در سال های پیش از انقلاب، چند آهنگ اجرا کرده و در شوی معروف «میخک نقره‌ای» به مخاطبان معرفی شده. چیزی که این میان جلب توجه می‌کند، عدم تمایل شب‌خیز به پخش ترانه‌هایش است؛ با وجود این که مخاطبان بار‌ها از او خواهش کرده‌اند که آهنگی از خودش پخش کند اما شب‌خیز هر بار امتناع کرده؛ موضوعی که در مورد ضیا آتابای هم صدق می‌کند و البته دلیلش در آن مورد واضح است، اما اینجا نمی‌توان برایش هیچ دلیل منطقی ای پیدا کرد. انگار شب‌خیز هم هنرمندی عهد شباب‌اش را نمی‌پسندد و دوست دارد فعالیت‌های دوران گذشته‌اش همین طور مسکوت بماند. گرچه ویدئوی حضورش در میخک نقره‌ای روی اینترنت برای دانلود موجود است.
از بدو تاسیس شبکه ITN که همراه با اوج دوران پارازیت فرستادن و قطع برنامه‌های N.I.T.V بود شب‌خیز همواره سعی می‌کرد که سیاست‌های پخش برنامه‌اش را فارغ از مسایل سیاسی دنبال كند تا برنامه‌هایش بدون دردسر پخش شود و در این بین حتی گاهی به سانسور فیلم‌های سینمایی قدیمی‌ای که پخش می‌کرد، پرداخت تا كمتر به دردسر بیفتد!
در این سال ها، شایعه همکاری شب‌خیز با دولت جمهوری اسلامی همواره به گوش می رسیده است. حتی یک بار چند شبکه برای اثبات این مدعای قدیمی‌، ورق کاغذی را که گویا توسط یک مامور امنیتی فراری به دست شان رسیده بود، نشان دادند که ادعای کمک مالی گرفتن شب‌خیز از دولت ایران را تائید می‌کرد. کاغذی که البته معلوم نبود متعلق به کدام ارگان است و چند مهر ناشناس روی‌اش بود و مدرکی بود شاید بی‌اعتبار...
شب‌خیز مدعی است كه ایده‌های بكر در این عرصه نخستین بار به ذهن او می‌رسد و وقتی اجرایش می‌كند، دوستانش (یا در حقیقت همان رقبایش) از او تقلید می‌كنند و ایده‌هایش را می‌دزدند. نمونه‌اش همین حضور تلویزیون‌اش روی ماهواره «هات برد» است كه باعث شد بعد از مدتی پای بقیه شبكه‌های غیرسیاسی هم باز شود و بازار را كساد كنند. بازار آگهی‌های شب‌خیز هم اما ویژگی‌های منحصر به فردی دارد؛ از شعرهای رنگارنگی كه برای فروشگاه «دی تو دی» دبی می‌سازد بگیرید تا گزارش‌های تصویری كه از فروشگاه‌های بزرگ این شهر پخش می‌كند، همگی این ویژگی‌های منحصر به فرد را به نمایش می‌گذارند. او گاه برای پوشش تصویری گزارش‌های تبلیغاتی‌اش در فرودگاه‌ها از دوربین موبایلش استفاده می‌كند و همین تصویر تهیه شده از طریق دوربین موبایل را در ابعادی وسیع از تلویزیون پخش می‌كند و كسی هم نیست كه بگوید ما هیچ كدام از این تصاویری كه او پخش می‌كند را نمی‌توانیم ببینیم!! نقش موبایل شب‌خیز در تهیه و پخش پیام‌های بازرگانی، محدود به این موارد نمی شود؛ گاه در وسط پخش برنامه، موبایل او زنگ می‌زند و او كه از این تماس متعجب شده است، گوشی را جواب می‌دهد. چند لحظه بعد با خنده‌ای حیرت‌زده به اطلاع بینندگان می‌رساند كه از اتفاق، فلان آدمی كه تولیدكننده یك كالا است با او تماس گرفته و... كم كم بحث به كالایی كه این شخص تولید می‌كند كشیده می‌شود و او از اسپیكر موبایل شب‌خیز اطلاعات بسیار كاملی را از كالای مورد نظر به بینندگان تلویزیون ارائه می‌دهد و این طوری نصف برنامه عادی هم در قالب آگهی پر می‌شود!
اما اگر فكر می‌كنید كه این اقدامات حمیدخان، اعتراض بینندگانش را در پی دارد، بدانید كه در برداشت‌تان سخت در اشتباه هستید؛ بینندگان تلویزیون‌های شب خیز، آدم‌های بسیار قانعی هستند كه از هر چیزی كه از تلویزیون‌اش پخش می‌كند، حیرت زده می‌شوند و بلافاصله با او تماس می‌گیرند و از این همه زحمتی كه او می‌كشد تشكر می‌كنند...
قضیه دریافت آبونمان از بینندگان تلویزیون هم خود حكایت جالبی دارد. هر سال نزدیك‌های ژانویه، شب‌خیز پخش برنامه‌های عادی خود را قطع می‌كند و از بینندگان داخل و خارج از كشور می‌خواهد كه حق اشتراك خود را پرداخت كنند. سال اولی كه شب‌خیز تلویزیونش را تاسیس كرده بود، این پرداخت‌ها آن قدر زیاد بود كه به او حسابی مزه كرد و این كار را در سال‌های بعد در ابعادی وسیع‌تر ادامه داد. اما امسال كه مبلغ جمع‌آوری شده بسیار ناچیز از آب درآمده، شب‌خیز طاقت از كف داد و گفت كه می‌خواهد تلویزیون‌اش را در اروپا و آمریكا كارتی كند و از این طریق هزینه‌های پخش را دربیاورد.
شب‌خیز قرار است به زودی سومین شبکه‌اش را افتتاح کند. او روبروی دوربین می‌نشیند و قهقهه می‌زند. در وقت عزا لباس تیره می‌پوشد و عزادار می‌شود. او تلفن جواب می‌دهد، بگوبخند می‌کند، بی‌وقفه دنبال این است که مردم از برنامه‌هایش لذت ببرند. او هیچگاه غصه کمبود‌های تلویزیون‌اش را نمی‌خورد. برایش مهم نیست که دوربین‌هایشان بلا استفاده شده‌اند و تصویر بد رنگ تحویل بیننده می‌دهند. او اعتقاد دارد با همین «آبگوشت» فقیرانه می‌توان زندگی کرد و خوشبخت بود!
 
علیرضا امیرقاسمی کیست؟
 
 
در سالهای میانی دهه شصت خورشیدی، وقتی خواننده‌های مهاجر ویدئوهایشان را در یک استودیو و به صورت مبتدیانه ضبط می‌کردند، «علیرضا امیرقاسمی‌» (که درس خوانده سینما بود) با ساخت ویدئو‌های پر خرج که از تکنیک بهتری نسبت به کارهای دیگر برخوردار بودند، تحولی در صنعت ویدئو سازی به وجود آورد که بعدها باعث ظهور افرادی نظیر «کوجی زادوری» شد که ابتدا به عنوان فیلمبردار با امیرقاسمی ‌همکاری می‌کرد. امیرقاسمی ‌با اینکه در زمینه ویدئو سازی بسیار موفق عمل کرد اما یک ویدئوساز صرف باقی نماند و به سرعت خودش را به عنوان یک تلویزیون دار، سازنده شو‌های نوروزی و کنسرت گذار مطرح کرد و کم کم فعالیت‌هایش را در زمینه ساختن ویدئو محدود کرد تا به کار‌های دیگرش برسد. گفتنی این که امیرقاسمی كار اجرا را با برنامه یك ساعته شرکت معروف «كلتكس» شروع كرد و پسر از شراكت با دو خواننده مشهور پاپ لس آنجلسی، سری میان سرها درآورد.
وقتی گام‌های اولیه در جهت به وجود آمدن شبکه‌های بیست و چهار ساعته برداشته شد، دیگر روزی نبود که یک تلویزیون به تلویزیون‌های ماهواره ای اضافه نشود. «تپش» هم یکی از این تلویزیون‌ها بود که با مدیریت علیرضا امیرقاسمی ‌و «مسعود جمالی» (كه امروز به «برادران جسی جیمز» مشهورند!) به صورت جهانی آغاز به کار کرد و در ابتدا این طور می‌نمود که یک شبکه است مثل دیگر شبکه‌ها که چند صباحی برنامه ای پخش می‌کند و بعد ورشکست می‌شود و به سرعت فراموش. اما تپش با تکیه بر تفاوت‌هایش با دیگر شبکه‌ها، موفق شد نه تنها به کارش ادامه بدهد و دو شبکه جدید هم افتتاح کند، بلکه توانست جای خود را میان مخاطبان باز کند و یکسری مخاطب دائمی ‌و پیگیر را جذب کند که عموماً با توجه به نوع و محتویات برنامه‌های این شبکه، تین ایجر‌ها هستند که آخرین اخبار دنیای موسیقی ایرانی را از طریق این کانال دنبال می‌کنند.
تفاوت‌های شبکه تپش با دیگر شبکه‌ها از این قرار است که این کانال بر خلاف اکثر کانال‌ها کادر تقریبا ثابتی دارد که چندین سال است در کنار هم کار می‌کنند و با هم رفاقت دارند. دو اینکه برخلاف اکثر شبکه‌های دیگر که با وجود آمدن یک موج و یک مد، به دنبال افتتاح شبکه رفته اند، مدیران تپش کار اصلی و رسمی‌خود را تلویزیونی داری می‌دانند و سعی می‌کنند روز به روز به کیفیت فنی و جذابیت برنامه‌هایشان بیفزایند. کاری که دیگر شبکه‌ها علاقه چندانی به آن ندارند. البته ناگفته نماند تمام کارهایی که این شبکه در جهت نوآوری در برنامه‌هایش انجام می‌دهد، به نوعی گرته برداری از شبکه‌های خارجی ست و آن چنان هم خلاقیتی در کار نیست!
امیرقاسمی ‌با توجه به این که کنسرت گذار هم هست، به طور طبیعی با آواز خوان‌ها ارتباط زیادی دارد. خیلی از خواننده‌ها با برنامه ریزی‌ها و مشورت دادن‌های او به شهرت رسیدند و خیلی از کنسرت‌های بزرگ توسط او و دوستانش برگزار شده و می‌شود. اما رابطه هنرمندان با امیرقاسمی، ‌آمیزه ای از عشق و نفرت است. یعنی به همان میزان که خیلی از خواننده‌ها از دوستان صمیمی ‌او هستند و حتی به نوعی موفقیت خود را مدیونش می‌دادند و کنسرت‌هایی که برگزار می‌کند را بهترین؛ خوانندگانی هم هستند که بار‌ها با او به صورت علنی رو در رو شده اند و او را متهم به کلاه برداری و خوردن حق و حقوقشان کردند.
به جز این، داستان کنسرت‌ها رقابت و دشمنی شدیدی بین چند کنسرت گذار به وجود آورده و از همین جا «حمید شب خیز» و علیرضا امیرقاسمی ‌به دشمنانی جدی تبدیل شدند. دشمنی ای دنباله دار و پیگیر که گاهی ترکش‌هایش به برنامه‌های تلویزیونی این دو هم می‌رسد. که البته این خصومت باعث نشده این دو، برنامه‌های شبکه یکدیگر را نبینند و هر از چند گاهی با طعنه و کنایه جوابی هم ندهند.
یکی از ویژگی‌های امیرقاسمی ‌جنجال ساز بودن اوست که به نظر می‌رسد به طور تعمدی سعی می‌کند برنامه‌ها را طوری بچیند و جلو ببرد که هر چند وقت یکبار یک جنجال جدی میان ساکنان «شهر فرشته‌ها» به وجود بیاید. مثلاً در یکی ازِ این موارد، امیرقاسمی ‌با یکی از کاباره داران قدیمی ‌مصاحبه ای ترتیب داد که در آن، آقای کاباره دار همه خوانندگان قدیمی‌ را مورد انتقاد قرار داد و ناگفته‌هایی را - خواه راست یا دروغ- در موردشان افشا کرد. این ماجرا باعث به وجود آمدن جنجال‌هایی شد و چند خواننده در شبکه تپش از خود دفاع کرده و اتهام‌های نسبت داده شد به خود را رد کردند. و به این صورت تلویزیون تپش موفق شد که حداقل سه- چهار هفته ای برنامه‌هایی داغ و جنجالی برای مخاطبانش روی آنتن بفرستد و سرگرمی ‌و موضوع بحث جدیدی به وجود بیاورد!
اما همیشه در این مواقع که جنجالی پیش می‌آید و یک سر ماجرا به امیرقاسمی ‌می‌رسد، رقبا و دشمنان او در مقام پاسخگویی، چند مورد ِ همیشگی را مطرح می‌کنند: یکی حضور امیرقاسمی ‌در عراق، که مربوط به سال های جنگ ایران و عراق است؛ خائن بودن علیرضاخان، به طور مرتب توسط شبکه‌های دیگر مطرح می‌شود.
و دوم، حضور پدر امیرقاسمی ‌در دم و دستگاه حکومت سابق که گاهی با طعنه‌های تندی از آن یاد می‌کنند. امیرقاسمی ‌هم چند باری درباره هر دو موضوع توضیحاتی داده و سعی کرده دشمنان را خلع سلاح کند تا آتوی دیگری نداشته باشند که در موردش عنوان کنند. اما خب از آن جایی که همیشه مورد ظن و اتهامی ‌برای مطرح کردن است، چند وقتی اصرار امیرقاسمی‌ برای غیرسیاسی بودن شبکه اش، مسائلی را آفرید که در نهایت منجر به این اتهام شد که او از داخل ایران حمایت می‌شود و بخشی از مخارج شبکه‌های رنگارنگش را از داخل برایش می‌فرستند؛ که در این زمینه باز به دو مورد اشاره می‌شود: یکی رابطه صمیمانه امیرقاسمی ‌با «منوچهر خوش زبان» که کمپانی موسیقی جدید التاسیسی در کانادا دارد و خروج «گوگوش» و «شادمهر عقیلی» از ایران به او و حمایت‌هایش نسبت داده می‌شود؛ و دیگری همکاری تنگاتنگش با «علیرضا بهشتی» ست که فیلم‌های جدید ایرانی را در آمریکا تبلیغ و اکران می‌کنند. جالب اینکه علیرضا بهشتی تهیه کننده ایست که چند فیلم در ایران ساخت و بعد آن طور که خود مدعی ست به دلیل مشکلاتی که بر سر فیلم «خاکستری» برایش به وجود آوردند، به طور غیرقانونی از مملکت خارج شد و در آنجا مصاحبه‌هایی با شبکه‌های سیاسی انجام داد و مناسبات پشت پرده سینمای ایران را به روایت خودش «افشا» کرد و بسیاری از تهیه کننده‌ها را افرادی معرفی کرد که به شدت از سوی نهاد‌هایی حمایت می‌شوند و خنده دار اینکه حالا خود در جهت اکران فیلم های همان تهیه کننده‌ها می‌کوشد و مثلا فیلم «مارمولک» ای را اکران می‌کند که پیش از این به شدت تهیه کننده اش را مورد انتقاد قرار داده بود! مارمولک هم همان فیلمی‌ست که امیرقاسمی یکبار در برنامه اش برای تبلیغ، از آن به عنوان نشانه‌های دموکراسی در ایران یاد کرد. به هر صورت اثبات این طور اتهامات کار آسانی نیست و معمولاً وقتی به کار می‌آید که دعوایی رخ داده باشد و لازم باشد رقیب کمی ‌مورد مواخذه قرار بگیرد!
امیرقاسمی ‌برعکس خیلی‌ها که برای کار و مسائلی که در داخل برایشان به وجود آمده بود، مهاجرت کردند؛ به خواست خانواده و برای تحصیل عازم آمریکا شد. در آنجا بعد از پایان بردن تحصیلات، به سمت و سوی مارکت ایرانی کشیده شده و با ساخت ویدئو و راه انداختن تلویزیون و برگزاری کنسرت کم کم کارهایش را آغاز کرد و با توجه به جوانی و تازه کاری خیلی زود توانست قدیمی‌ها و سنتی‌ها را کنار بزند و خود تبدیل به یکی از مهره‌های اصلی شهر بشود و بتواند تصمیم بگیرد که مثلاً امروز چه کسی مشهور بشود، یا این که امروز بهتر است روی چه کاری مانور داد، یا در چه موردی حرفی زده نشود!
امیرقاسمی ‌حالا دیگر یکی از حسابگرانی ست که معادلات هنری شهر لس آنجلس را رقم می‌زند و بلد است چه طور کارش را انجام دهد که برایش سود و منفعتی داشته باشد و مهم تر از همه می‌داند هر بازی را چه طور پیش ببرد که در نهایت به نفع اش تمام بشود. به هر حال، او با همان نگاه موذی و چهره ساده‌اش، در فاصله یک سال تا دهه ششم زندگی، به آینده‌ای فكر می‌كند كه از یك سو - به گفته یك منبع خبری ساكن لس‌آنجلس- ممكن است به ورشكستگی ختم شود و از سوی دیگر ممكن است باعث افزایش دارایی او بشود. او وبلاگی هم دارد که در یکی از پست های آن، خیلی ساده نوشته بود: «مجله تپش، هر شماره 7 هزار تومان. آدرس خود را به همراه پول برای ما بفرستید!»
 
 
مظاهری کیست؟
«الان بهترین لحظه عمرم به حساب می‌آید، چون پس از سال‌های دور، پا به ایران گذاشته‌ام.»
در تحریریه روزنامه (...) در حال انجام كارهای روزمره بودم كه ناگهان یكی از دوستانم از كیش زنگ زد و گفت كه تا چند دقیقه دیگر «مورتون مظاهری» به كیش می‌آید؛ از او خداحافظی كردم و با چند ثانیه مكث پی بردم كه این كار باید از به اصطلاح ابتكارات «حسین ثابت» صاحب ثروتمند هتل «داریوش» باشد.
موبایل ثابت را گرفتم، گفت كه گرفتار است؛ پاسخ دادم برای گرفتاری‌اش زنگ زده‌ام و می‌خواهم با دكتر مظاهری صحبت كنم؛ مظاهری گوشی تلفن را گرفت و گفت كه: «جانم، روزنامه‌چی هستی؟» جواب دادم بله و پرسیدم: احساس شما چیست؟! او هم جملات اول این مطلب را پاسخ داد و اضافه كرد: «آمده‌ام ایران كه جراحی را در وطنم شروع كنم و...»
خبر را تنظیم كردم و فردا در صفحه اول روزنامه منتشر شد.
برخلاف انتظار، افراد بسیاری نسبت به آن واكنش نشان دادند و به واقع معلوم شد كه دكتر طرفداران پروپا قرصی دارد.
«مرتضی رضا مظاهری» كه نام خود را به «مورتون رضا مظاهری» تغییر داده است؛ اكنون به عنوان یك جراح سرشناس در میان ایرانیان شناخته می‌شود. مرتضی دوران كودكی و نوجوانی‌اش را در منیریه تهران سپری كرده است. او از آن ایام خاطرات خوشی در ذهن ندارد، به طوری كه با وجود گذشت دهه‌ها از آن روزگار بر تلخكامی كودكی‌اش صحه می‌گذارد. مظاهری همواره به رفتارهای خشن و نسنجیده والدینش معترض است. او پس از پایان تحصیلات دبیرستان، به قصد كار و شاید تحصیل و به قول خودش هر دو، راهی آلمان می‌شود.
ورود به آلمان غربی آن روز، روحیه مرتضی را به كلی دگرگون می‌كند. جوان ایرانی كه تا آن روز همه چیز را در حیطه نظارت پدر و مادر یافته است، به یكباره پا به جهانی دیگر می‌گذارد؛ اما هوش و ذكاوتش باعث می‌شود كه در كنار كار، پیگیر درس خواندن هم باشد. در گذر سال‌ها، وصلتش با یك دختر آلمانی زیبارو ثبت می‌شود و فرزندی پسر حاصل این تنها ازدواج رسمی او است كه آن زندگی زناشویی نیز با ناكامی و جدایی مواجه شد.
پس از پایان تحصیلات و دریافت دكترای پزشكی عمومی در آلمان غربی و كمی تامل، به آمریكا می‌رود البته باز هم تنها. مرتضی در آمریكا در رشته جراحی پلاستیك مشغول به تحصیل می‌شود و در نهایت درس را به پایان می‌رساند. او كه از این پس خود را «مورتون» می‌نامد، در این زمان در چهل و اندی سالگی به‌سر می‌برده است.
اما مورتون نمی‌تواند در امتحانات پایانی تخصص كه از آن با عنوان بورد ‌(Board) نام برده می‌شود، نمره قبولی كسب كند و این عدم موفقیت همواره با او باقی است؛ اگرچه دكتر كه به قول رفقایش باید نام «زبل خان» را بر رویش نهاد، ترجیح می‌دهد هیچگاه درباره این موضوع صحبت نكند و در عین حال خود را همواره عضو انجمن جراحان پلاستیك معرفی می‌كند. در آمریكا چندین انجمن جراحان پلاستیك وجود دارد و مورتون در بسیاری از آن ها عضو است. دروغ نمی‌گوید اما مهم‌ترین انجمن در این زمینه مربوط به جراحان پلاستیكی است كه دارای بورد تخصصی هستند و نام دكتر مظاهری در آن دیده می‌شود؛ البته نه «مورتون» خودمان، بلكه جراح پلاستیك ایرانی دیگری به نام دكتر «مهدی كلیایی مظاهری»!
برگردیم به اصل موضوع. به هر حال مورتون كه از خود به عنوان مجسمه‌ساز و هنرمند هم یاد می‌كند، همزمان با سال‌های اول انقلاب در ایران شروع به جراحی می‌كند. او همواره به تجربه 30 ساله‌اش در جراحی اشاره می‌كند كه در صورت در نظر گرفتن دوره رزیدنتی‌اش (تخصص) قابل قبول است. مورتون در سایت شخصی‌اش از سی هزار جراحی یاد می‌كند؛ رقمی كه در آمریكا غیرقابل باور است.
جراحان آمریكایی همواره برای عمل یك فرد ده‌ها و صدها آزمایش انجام می‌دهند و كلی بحث و تبادل نظر می‌‌كنند. بنابراین به ندرت می‌توان جراحی را در آمریكا پیدا كرد كه هر روز جراحی داشته باشد. اما مورتون مدعی است كه به طور میانگین در هر روز 4 جراحی در آمریكا انجام داده است! ادعایی كه طرح آن با انجمن جراحان پلاستیك آمریكا، موجب دست انداختن آدم می‌شود.
مورتون كه اكنون در آستانه دهه هشتم زندگی قرار دارد، پنج سال اخیر عمرش را بهترین برهه زندگی‌اش می‌داند. او با حضور در تلویزیون‌های ماهواره‌ای اكنون به اسم و رسمی رسیده و این فراتر از آن چیزی است كه در روز اول در ذهن داشته است. او در عین حال پسرش را كه مدعی است همسر مطلقه آلمانی‌اش وی را به تیمارستانی در آلمان سپرده بود، اكنون به عنوان مدیر شبكه تلویزیونی‌ خود استخدام كرده تا كسب و كار آبرومندی داشته باشد. مورتون مدت كوتاهی در آلمان در مدرسه حقوق ثبت نام كرده اما خود را همواره یك حقوقدان معرفی می‌كند. اومدعی است كه لیسانس زبان انگلیسی از آكسفورد انگلستان دارد، در صورتی كه در بیوگرافی زندگی‌اش هیچگاه حتی یك توقف یك ساله هم در انگلستان ندارد!
این جراح پیر كه صورت چروكیده‌اش حاصل چندین بار جراحی پلاستیك است، مدعی است كه 14 جایزه دریافت كرده كه برجسته‌ترین آن در سال 1985 به عنوان «مرد نمونه آمریكا» بوده.
مورتون همواره از جراحی همسر رئیس جمهور آمریكا سخن می‌‌گوید اما هیچگاه به این نكته اشاره نمی‌كند كه او همسر «فورد» رئیس جمهور اسبق آمریكا را آن هم پس از ده‌ها سال كه از زن اول آمریكا (Ferst lady) بودنش گذشته، جراحی كرده است نه همسر ریگان، كلینتون یا بوش پدر.
مورتون كه خود نیز معتقد است «بسیاری از حالات افراد ناشی از عقده‌های دوران كودكی است» همواره سعی دارد تا با بزرگنمایی شخصیتی و استفاده از اهرم ساده اما دلنشین صداقت، برای خود جایگاه اجتماعی كسب كند.
او در میان كارهایش از یك كلك قدیمی استفاده می‌كند: به چند خاطره كه به ظاهر مربوط به گذشته‌اش است و نباید آن ها را با كسی مطرح كند، اشاره می‌كند تا همه فكر كنند كه وی آدم باصداقتی (به قول خودش Honeot) است كه حتی مسایل خصوصی زندگی‌اش را مطرح می‌كند و بنابراین می‌توان به حرف‌هایش اعتماد كرد؛ حربه‌ای كه به ظاهر كارآمد نیز بوده است! مورتون اخیراً اقدام به عرضه كرمی با نام خودش كه با همكاری یك كمپانی درجه سوم آمریكایی در Palm Rio ساخته می‌شود كرده است. (محصولات برتر «دكتر مظاهری» به دلیل نداشتن تاییدیه سازمان غذا و دارو (FDA) اجازه فروش در داروخانه‌های آمریكا را ندارند.)
او در جایی كه لازم می‌بیند، از دشمنان دوست می‌سازد و دوستان مزاحم را دشمن قلمداد می‌كند تا كارها آنطور كه می‌خواهد پیش بروند. مورتون درباره همه شاخه‌های علوم پزشكی سخن می‌گوید و آنقدر اعتماد به نفس دارد كه شنوندگان ساده تصور می‌كنند با نابغه‌ای بی‌همتا مواجه هستند اما در واقع در بسیاری موارد، نظراتش پایه علمی ندارد.
جراح كاركشته، پس از حضور چندین باره در دوبی، به استقبال هموطنانش از خود پی برده است و حالا سعی دارد تا برنامه مداوم جراحی در ایران را دایر كند.
مورتون هر چند كه در معرفی خود تسلط به زبان های عربی و فرانسه را نیز ضمیمه فارسی، آلمانی و انگلیسی‌اش می‌كند اما در عمل از عربی چیزی نمی‌داند.
دكتر مظاهری بسیار بیشتر از ‌آن چه كه هست نشان می‌دهد و حرف‌هایش برای عوام بسیار جذاب است، اما آن ها كه از حرفه پزشكی اطلاع دارند می‌توانند در مورد ادعاهایش تردید كنند. مورتون فردی باهوش است اما مطمئن باشید نابغه نیست. او یك جراح خوب است اما باز باور كنید جراح زبردست‌تر از او حتی در ایران خودمان بسیار پیدا می‌شود.
{تمام مطالب برگرفته از گروه ايران روشن سايت پردازندگان مي باشد }
 
 
عكسهاي  از يانگوم در بخش ادامه مطلب كليك كنيد
 
 
 عكس روز  ...........................................يانگوم
 
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 0:55  توسط جهت تبادل لینک پیام بدید  | 

سه مطلب خواندني همراه با يانگوم به روايت عكسها

  

"هدهدهاي ايراني" به صورت آنلاين خليج فارس را كنترل مي كنند

خبرگزاري فارس: نيروهاي پدافندي سپاه پاسداران سيستمي را راه اندازي كرده اند كه بر اساس آن تمام منطقه خليج فارس و تنگه هرمز تحت كنترل كامل اين نيرو قرار گرفته است

 

به گزارش خبرنگار امور دفاعي خبرگزاري فارس، بر اساس طراحي متخصصان سپاه، هم اكنون اين سيستم موسوم به هدهد، به صورت شبانه‌روزي تمام تحركات و اقدامات سطحي و هوايي در منطقه خليج فارس و تنگه استراتژيك هرمز را زير نظر كامل خود دارند.
سيستم هد هد كه مجهز به جديدترين و پيشرفته‌ترين دوربين‌هاي تصوير برداري و ارسال تصاوير است، به گونه اي طراحي شده كه تمامي اطلاعات به صورت آن لاين به مراكز مربوطه فرستاده و بصورت مستمر از كل مناطق مختلف خليج فارس، تصاوير مربوطه را 24 ساعته ارسال مي‌كند.
تصاوير دريافتي از طريق سيستم هد هد، علاوه بر آنكه از دقت و وضوح بسيار بالايي برخوردار هستند در طول شب نيز مي‌توانند تصاوير با شفافيت و كيفيت بالا را ضبط و ارسال نمايند.
با راه اندازي سيستم آن لاين هد هد، هم اكنون سپاه پاسداران به فاصله تنها چند لحظه، از هر گونه تردد شناورها و هواپيماها در اين منطقه مطلع شده و در كنار سيستم‌هاي مختلف راداري و الكترونيك خود پوشش كاملي را بر خليج فارس و تنگه هرمز به وجود آورده است

 فروشگاه اينترنتي

پيدا شدن قبر مسيح، پسرش، مريم مجدليه و مريم مقدس!
ورودي غار در حومه اورشليم

 

باستان شناسان اسرائيلي ادعا کرده اند که محل دفن مسيح و خانواده اش را در غاري نزديک در شهر بيت المقدس کشف کرده اند. مجله تايمز درشماره اين هفته خود اعلام كرد كه ميزکامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره کشف مقبره مسيح ناصري، پسرش و مريم مجدليه ساخته است و فردا دوشنبه، در نيويورک طي كنفرانس خبري فيلم مستند تاريخي خود را با مدارك و اسناد موثق، به جهان ارائه خواهد کرد .
به گزارش پايگاه خبري موعود، مجله تايمز درشماره اين هفته خود در گزارشي نوشت، ميزکامرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره مسيح ناصري ساخته است .
اين فيلم كه جميز كامرون تهيه كننده آن و ژاكوبسكي كارگرداني آنرا برعهده دارد، ادّعا كرده كه عيسي مسيح برخلاف ادعّاي مسيحيّان بعداز مصلوب شدن به آسمان عروج نكرده است و غاري كه قبر مسيح درآن قراردارد، درنزديكي اورشليم كشف شده است !
اين ادعا، که يادآور فيلم جنجالي «داوينچي کد» است، پرده از يک توطعه گسترده، براي سست کردن بنيان اعتقادي مسحيت و اثبات ادعاهاي يهوديان مبني بر پيامبر نبودن عيسي مسيح (ع) برداشته است .
كامرون ادعا كرده است كه عيساي درودگر، صاحب پسري از مريم مجدليله است !
اسرائيليها ادعا مي كنند كه كارگران ساختماني اسرائيلي بيست و پنج سال پيش هنگام حفاري براي ساخت يك ساختمان جديد در پارك صنعتي تالپيوت درحومه بيت المقدس اين غار كشف كرده اند .
به گزارش موعود، مجله تايم نوشت، اكنون غبارها كناررفته، غار دوهزارساله ، حاوي 10 تابوت سنگي كشف شده است . بیست و پنج سال پیش، باستان شناسان اين ده سنگ قبر را به آزمايشگاه انتقال داده اند و 20 سال است كه برروي خط نوشته هاي روي آن كار می كنند واكنون توانسته اند نامهای روي سنگ قبرها را بخوانند: عیسی، پسر ژوزف، مریم، مریم، یوفا و یهودا، پسر عیسی .
در اورشليم قديم، براي قرنها مسيحيان، مقبره خالي مسيح را دركليسايي واقع دريك گورستان مقدس عبادت مي كردند. اما اكنون جيمزكامرون و ژاكوبسكي با ارائه شواهدي نظير آزمايشات DNA ، شواهد باستانشناسي و اشاراتی از كتاب مقدس، ادعا مي كنند كه آن ده سنگ قبر متعلق به مسيح و خانواده اوست !
مجله تايمز همچنين گزارش داد كه جميزكامرون روزدوشنبه دريك كنفرانس مطبوعاتي درنيويورك، افشاء خواهد كرد كه سه تابوت از اين 10 تابوت متعلق به عيسي ناصري ،مادرش مريم مقدس، ومريم مجدليه همسرش است !
به گزارش تايمز اين فيلم مستند قراراست به زودي درشبكه ديسكاوري كانال چهار انگليس ، تلويزيو ن كانادا وكانال 18 اسرائيل به نمايش گذاشته شود .
مجله تايمز پيش بيني مي كند كه اين نمايش اين مستند 90 دقيقه اي مورد اعتراض شديد مسيحيان قرارگيرد
{برگرفته از گروه ايران روشن  سايت پردازندگان }

فروشگاه اينترنتي

روش نوين گدايي : گداهاي تهران مار خوردند افعي شده اند

تصوير اول-پژو۲۰۶نقره اي جلوي پايم ترمز مي كند. راننده يك زن جوان است كه مرا به جلو مي خواند. جلو مي روم. يك دختر جوان كنار دستش نشسته. چيزي كه از من طلب مي كند با وضع ظاهرش در تناقض كامل است. ادعا مي كند كه بنزين تمام كرده و پول كافي همراه ندارد تا خودش را به كرج برساند اما با چهار هزار تومان كارش حل مي شود. مرا جاي برادر خودش قرار مي دهد تا ترحم مرا بيشتر جلب كند. مي گويم كيف پولم همراهم نيست. هنوز جمله تمام نشده پايش را روي ترمز مي گذارد و مي گذرد. در برابر برخوردش احساس تحقير ميكنم. مي دانم كه دروغ مي گويد. تصميم مي گيرم دنبالش راه بيفتم تا مچش را بگيرم و رفتارش را بر سرش بكوبم.

تصوير دوم- دايي من پزشك است. چند روز پيش پيرمردي را كنار خيابان مي بيند كه به حالت زاري روي زمين، به ديوار تكيه داده. حس كنجكاوي او را پيش مي راند. مي گويد ناغافل دچار درد قلب شده. قرصش را خورده اما حالش هنوز جا نيامده. مسافر است. يكي دو روز پيش پولش را زده اند و حالا درد به در آگاهي و كلانتري است و چون تقريبا پولي در بساطش نمانده تا روشن شدن تكليفش مجبور است در شهر اواره بماند. شناسنامه المثني اش صدق گفته هايش را ثابت مي كند. متولد اصفهان است. اما حالش نگران كننده تر از ان است كه دايي ام راضي شود او را به حال خود رها كند. او را سوار ماشين مي كند و با خودش به بيمارستان مي برد. نوار و معاينه قلب خطري را نشان نمي دهد. نزديك شب است. او را به خانه مي برد و شب را در ميزباني از او كم نمي گذارد. فردا صبح او را با مقدار قابل توجهي پول تا جلوي ترمينال همراهي مي كند. پيرمرد دستش را مي بوسد و در هجمه جمعيت گم مي شود.

تصوير سوم- انتهاي مجلس ختم يكي از پزشكان سرشناس است. انبوهي از ادم هاي متمول در مجلس جمع اند. مرد ميانسالي به حالت نزار وارد مسجد مي شود. برگه ويزيت متخصص قلب و گوارش، قبض اندوسكوپي، برگه تست ورزش، نوار قلب و برگه داروها را به جمع نشان مي دهد و ادعا مي كند كه براي پرداخت قسمتي از هزينه آزاد اندوسكوپي و اكو و داروهاي قلبي درمانده است. يكي از پزشكان برگه هاي پزشكي اش را چك مي كند. برگه ها همه مستند و به تاريخ روز است. پاي برگه ها را نيز دو تن از متخصصان پيشكسوت امضا كرده اند كه معرف حضور تمام پزشكان مجلس هستند. صدق گفته هايش تاييد مي شود. به يك باره نهضت خيرخواهي در ميان جمع حاضر به راه مي افتد. بسياري دست به جيب مي برند تا در مشكل گشايي از گره زندگي اين مرد از هم سبقت بگيرند.

تصوير چهارم- پژو206 چند متر جلوتر ترمز مي كند و مرد جواني را به جلو مي خواند. مرد بعد از چند لحظه اي دست در جيب پشتي مي برد. ماشين راه مي افتد و صد متر جلوتر پيش پاي پسر جواني ترمز مي كند. حادثه تكرار مي شود اما مرد گويا اعتنايي نمي كند كه راننده راهش را ميگيرد و مي گذرد. پرو به سمت شرق مي پيچد و تخت طاووس را پايين مي رود. برايم عجيب است. اگر من در راه كرج بنزين تمام مي كردم ترجيح مي دادم به سمت غرب بپيچم تا خودم را بيشتر و بيشتر به كرج نزديك كنم. صحنه هاي قبلي سه چهار بار ديگر تكرار مي شود. حالا دستم به اندازه كافي پر است. درست پشت سر پژو ترمز مي كنم و درحاليكه زن جوان دارد با يك مرد جوان ديگر صحبت مي كند كنار شيشه مي ايستم. از ديدن من گويا جا خورده. مي گويم: زني كه كنار خيابون وا مي يسته هزار بار به تو شرف داره! هاج و واج نگاهم مي كند. حرفي براي زدن ندارد. مي گذرم.

تصوير پنجم- دو سه روز بعد دايي ام ناغافل با پيرمردي برخورد مي كند كه بايد چندين روز پيش به اصفهان مي رسده. روز زمين افتاده و به ديوار تكيه كرده. شستش خبر دار مي شود كه با تمام زرنگي از اين لكنته رو دست خورده. تلفني پسر برادرش را فرا مي خواند. در طرفه العيني با ماشين در محل حاضر مي شود. طبق وظيفه اي كه به او محول شده، روي سر پيرمرد حاضر مي شود. شرح حال زندگي اش را كه مي شنود پيشنهاد مي كند امروز را ميهمان خانه انها باشد تا فردا. شناسنامه اش را براي اطمينان مي گيرد. پيرمرد هنوز به خود نجنبيده، سوار ماشينش مي شود و با شناسنامه پيرمرد جيم مي زند! پول جيب دايي ام هدر رفت اما دست كم تا گرفتن دوباره شناسنامه و ادامه جريان اخاذي، پيرمرد يك ماهي از كاسبي خواهد افتاد.

تصوير ششم- مرد ميانسالي چند روز بعد در يك مسجد ديگر رويت مي شود. اينبار نسخه هايي از يك متخصص مغز و اعصاب و نوار مغزي را در دست دارد و ادعا مي كند توان پرداخت هزينه آزاد CT Scan را ندارد. نسخه ها را يكي از پزشكان حاضر در مجلس چك مي كند. همه موثق و به تاري روز است...

اين روزها روش هاي تكدي گري نيز مطابق با علم روز پيشرفت كرده است. حالا گداها آموخته اند كه بايد لباس شيك پوشيد، خود را آراست و كمي براي تهيه مدارك مستند و دلايل محكه پسند پول خرج كرد. آدم در مي ماند ديگر به چه كسي مي توان اطمينان كرد. پس تفاوت يك درمانده واقعي با يك كلاه بردار و متكدي چيست؟
{برگرفته از گروه ايران روشن سايت پردازندگان}

فروشگاه اينترنتي ..كليك كنيد

عكسهاي  عجيب  براي ديدن عكسها بر روي لينك ان كليك كنيد

در یک پدیده نادر، چشمی با دو مردمک      

 امان از گشنگي

این حیوان عجیب در جاده عسلویه بدین صورت شده نقل محافل خبری

در یک پدیده نادر ابری به این شکل شکار دوربین شد 

عكس روز

يانگوم

         عكسهاي زيبا از   لي يونگ ائه      معروف به يانگوم      در فيلمها و سريالهاي  مختلف  در بخش ادامه مطلب

 

           

عكسهي  بيشتر در بخش ادمه مطلب كليك كنيد

 

 

فروشگاه اينترنتي كليك كنيد و كالاهاي مورد نياز خود را انتخاب كنيد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 18:22  توسط جهت تبادل لینک پیام بدید  | 

نكاتي در مورد استفاده موبايل..جشنواره دوقلوها و كاريكاتور ازدواج موقت

نكاتي  در مورد استفاده موبايل

در مواقع بسیار ضروری یا اضطراری ، تلفن موبایل یا سلولی تان میتواند بعنوان یک نجات دهندهء زندگی یا یک وسیله اضطراری برای حفظ بقاء تان عمل نماید. مواردی را که قادر خواهید بود با تلفن همراه یا سلولی تان انجام دهید، در ذیل ذکر گردیده اند

الف - گرفتن شماره 112 با موبایلتان
 

اگر متوجه شدید که خارج از شبکه سرویس دهنده یا اپراتور مورد استفاده تان هستید و با یک حالت اضطراری یا اورژانس روبرو شده اید، شماره 112 را شماره گیری نمایید. تلفن همراه یا موبایل تان برای پیدا نمودن هرشبکه موجود جهت برقرار نمودن تماس، جستجو  می نماید. جالب است بدانید که اگر صفحه کلید تلفن همراهتان قفل باشد باز هم قادر به گرفتن این شماره خواهید بود

.

ب - آیا کلیدهایتان را در اتومبیل قفل شده تان جا گذاشتید؟
 

آیا اتومبیل تان دارای وسیله فعال شونده از راه دور یا ریموت  (Remote) جهت باز کردن قفل ها میباشد؟ این موضوع ممکن  است روزی بدردتان خورده و مفید واقع شود. یک دلیل خوب  جهت داشتن یک تلفن همراه اینست که اگر شما کلیدهایتان را در اتومبیل تان با درهای قفل شده جا گذاشته باشید و کلیدهای زاپاس در خانه تان باشد با تلفن همراه شخص ساکن در خانه تان با استفاده از تلفن همراه خودتان تماس بگیرید.
تلفن همراه تان را در حدود یک فوت (48/30 سانتیمتر) نزدیک در اتومبیل تان نگه داشته و از شخص مستقر در خانه بخواهید همزمان با اینکه کنترل از راه دور یا ریموت باز کردن درب اتومبیل شما را نزدیک تلفن همراهش نگاه داشته، دگمهء Unlock (باز کردن
قفل درب اتومبیل تان) را فشار دهد. سپس قفل درب های اتومبیل شما باز خواهد شد. و از اینکه شخصی مجبور به آوردن دستگاه ریموت قفل اتومبیل شما شود، جلوگیری خواهد شد. در این حالت، فاصله هیچ مشکلی را بوجود نمی آورد . و شما میتوانید صدها مایل دورتر از خانه تان باشید. اگر بتوانید به شخصی که دارای "ریموت – Remote " دیگر اتومبیل تان می باشد، دسترسی پیدا کرده قادر خواهید بود از  این طریق درب های قفل شده اتومبیلتان را باز نمایید.
(* ناشر این مطلب اضافه مینماید که این مورد خوب کار کرده و مشکلی ندارد! او این مسئله را امتحان نموده و توانسته دربهای قفل شده اتومبیلش را از طریق یک تلفن همراه یا موبایل باز نماید.*)



ج - مقدار شارژ مخفی تلفنهای همراه: تصور کنید که شارژ باتری
 

تلفن همرا تان بسیار کم میباشد، و شما در انتظار یک تلفن مهم میباشید و شارژرتان نیز همراه تان نیست. تجهیزات نوکیا با یک ویژگی ،
" شارژ رزرو شده "، به بازار ارائه میشوند؟؟. جهت فعال نمودن این ویژگی کلیدهای *3370# را به ترتیب از چپ به راست بر روی صفحه کلید موبایلتان فشار دهید و تلفن همراهتان کارش را با شارژ  رزرو شده اش مجددا" شروع خواهد نمود و سپس 50% افزایش انرژی (شارژ) در باتری اش را نشان خواهد داد.



د - چگونه گوشي تلفن همراه سرقت شده تان را غیر قابل استفاده نمایید؟
 

برای اینکه شماره سریال تلفن همراه تان را چک نمایید، کاراکترهای زیر را به ترتیب از چپ به راست از طریق صفحه کلید تلفن همراه تان وارد نمایید: *#06# . پس از وارد نمودن کاراکترهای بالا، یک کد دیجیتالی 15 رقمی بر روی صفحه نماش تلفن همراهتان ظاهر میشود. این شماره 15 رقمی برای گوشی شما منحصر بفرد می باشد. این شماره را یادداشت و در مکان امنی نگاهداری و حفظ نمایید. زمانیکه تلفن همراهتان سرقت شد، میتوانید به فراهم کننده خدمات یا اپراتور تلفن همراه تان تلفن زده و به آنها این کد 15 رقمی شماره سریال تلفن همراه تان را بدهید.
اپراتورتان سپس قادر خواهد بود که گوشی سرقت شده را مسدود و غیر قابل استفاده نماید و از اینرو حتی اگر سارق سیم کارت درون
تلفن همراه تان را نیز عوض نماید، تلفن همراه تان کاملا" غیر قابل استفاده خواهد بود. احتمالا" تلفن همراه سرقت شده تان را مجددا" پس نخواهید گرفت،
اما حداقل مطمئن خواهید شد که هر شخصی آن را سرقت نموده قادر به استفاده و یا فروش آن نخواهد بود.
اگر موارد ذکر شده در بالا را انجام دهید، دیگر دلیلی برای سرقت  تلفنهای همراه وجود نخواهد داشت
 
عكسهايي از جشنواره دوقلوهها  درادامه مطلب
 
پيدايش موبايل  به  روايت عكسها  1  2   3  4  5  6  7  8  9
 
ازدواج موقت به روايت كاريكاتور ...در ادامه مطلب
 
عكس روز........................................فكر مي كنيد داره به چي فكر مي كنه !!!!!!!!!!!!!      
 
 
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 23:13  توسط جهت تبادل لینک پیام بدید  |